حمید دباشی: مارکسیست مرداب کلمبیا در خدمت تبلیغات دولت قطر
حمید دباشی از بیسواد ترین و پرت ترین افرادی است که مقام دانشگاهی دارند. تعداد اینها در دانشگاههای امریکا هر روز بیشتر می شود چون ملاک استخدام دیگر دانش نیست. البته وی جایگاه ویژه ای در دانشگاه کمبیا دارد که مرداب علوم انسانی و اجتماعی است. مدیران و اساتید مارکسیست، این دانشگاه را به یکی از فاسد ترین و مسموم ترین محیطها تبدیل کرده اند با نشاندن فعالیت سیاسی به جای دانش. مطالب آموزشی آنها عموما این است که چگونه به فعالان سیاسی ابله و خبیثی تبدیل شویم. در دانشکاه کلمبیا در بخشهای علوم انسانی اجتمای دانشی وجود ندارد.
حمید دباشی در کنار مسموم سازی ذهن دانشجویان نویسنده ثابت سایت الجزیره با ارائه مطالب ضد اسرائیلی و ضد امریکایی بوده است که کاملا با پروژه دولت قطر برای برآوردن طالبان و حماس به قدرت همخوانی دارد. او به درستی توسط حامیان حماس در قطر انتخاب شده است. الجزیره رسانه نیست بلکه یک بوق تبلیغاتی باری جریانهای اسلامگرا و ضد اسرائیلی در منطقه است. دباشی برای اثبات جندش آور بودن رفتارهایش در مصاحبه با بخش فارسی صدای امریکا به مجری توهین و وسط برنامه مصاحبه را ترک کرد. از نگاه وی الجزیره رسانه آزاد است و صدای امریکا (با همه اشکالاتش) رسانه دولتی ضد مردمی.
و اما ایده های وی (نقل قولهای از وی از دو مصاحبه و یک نقل قول از سوی اکبر گنجی اخذ شده اند):
۱. دباشی همانند همه ووک ها و مارکسیست های امروز بعد از شروع هر بحثی به سرعت به سراغ مهملات کلونیالیزم و ریسیزم می روند: دنیا را به دو بخش سلطه گر و تحت سلطه و نژادپرست و قربانی تقسیم می کنند تا تضاد به راه اندازند. اگر از ووکها این کلمات را بگیرید لال می شوند. همه زبان سیاسی آنها در ۲۰۰-۳۰۰ کلمه محدود می شود.
۲. اسرائیل شناسی این استاد دانشگاه کلمبیا در مصاحبه با اکبر گنجی در جملات زیر محدود می شود: «اسرائیلی ها اصلا فکر نمی کنند؛ با عقل فکر نمی کنند؛ با تنفر به جهان فکر می کنند… اسرائیلی ها خودشان را محق می دانند . به حرف حق گوش نمی دهند… شما با اسرائیل دیالوگ نمی توانید داشته باشید.» اینها عمق بیسوادی و فعال سیاسی بودن این چپ امریکایی را نشان می دهند. بالاخره اسرائیلی ها فکر می کنندیا نمی کنند؟ همه اسرائیلی ها این چنین اند یا برخی از آنها؟ کدام مطالعه اینها را نشان می دهد؟ اگر قرار است افراد نکاتی را از ماتحتشان بیرون بکشند خب هر چیزی می توان گفت.
۳. او می گوید: «رئیس جمهور اسرائیل و نماینده شون در امریکا انسان نیستند و انسان حیوان اند هیومن انیمال. حیوان انسان نما هستند؛ حیوانند.» امثال دباشی می گویند این اسرائیلی ها هستند که چنین تصوری نسبت به فلسطینی ها دارند ولی دارند خودشان را تصویر می کنند. دباشی می گوید «برای اسرائیلی ها فلسطینی های عرب انسان نیستند.»
۴. دباشی از اسرائیلی ها فراتر می رود و این نگرش را بدون هیچ شاهدی به اروپاییها نسبت می دهد: «این خاستگاه فلسفی اروپایی داره که غیر اروپاییها انسان نیستند.» او حتی یک جمله از فیلسوفان اروپایی نمونه نمی آورد. من از خوانندگان آثار فیلسوفان اروپایی از دوران بونان باستان تا قرون وسطی و از عصر رونشگری تا دوران مدرن بوده ام و چنین چیزی را مشاهده نکرده ام.
۵. دباشی آمار کشته های قلابی حماس را هم رد می کند و می گوید ممکن است چند صد هزار نفر زیر آوارها کشته شده باشند. این فرد از کجا می داند چنین تفاقی افتاده است؟ این گفته بر خلاف اقدامات ارتش اسرائیل است.ارتش اسرائیل بعد از تخلیه ساختمانها آنها را برای پرهیز از تله انفجاری منفجر می کند.
۶. سپس وی از فلسفه اروپا فراتر رفته و نظام جهانی را مورد سرزنش قرار می دهدک «ما یک نظام جهانی سلطه داریم که امریکا در راس آن است.» رقبایی که مارکسیست-اسلامیست ها برای این نظام جهانی دارند قدرذت بلامنازع روسها، چینیها و آخوندهای شیعه است. قدرتهای رقیب همینها هستند. بعد اینها باید توضیح دهند که آلترناتیو آنها چگونه نظامی در دنیا شکل می دهند؟ بعد هم باید روشن کنند اصولا چگونه بدینجا رسیدند که نظام سلطه ای در دنیا وجود دارد؟ اگر نظام سلطه ای بود که دباشی نمی خواهد او چرا آزادانه در این نظام سلطه حرف می زند و از مهمل گویی اش سالانه حدود ۱۵۰-۲۰۰ دلار کاسب است؟
۷. او برای زشت نشان دادن جامعه امریکا می گوید: «یک از ۴ بچه امریکایی شب گرسنه می خوابد.» این یک دروغ محض است که او از برنی سندرز وام گرفته است. در امریکا مردمان کم درآمد یا بی درآمد وجود دارند اما دولت به ۴۵ میلیون آنها کارت غذا یا غذای مجانی برای کودکان می دهد. خودشان را به بلاهت می زنند و تصور می کنند همه مثل خودشانند.
۸. دباشی در مورد حملات اسرائیل به غزه روضه خوانی می کند: «دانشگاهها را زدند مساجد را زدند بیمارستانها را زدند اینها نسل کشی است.» در غزه همه اینهایی را که می گوید پادگان حماس هستند. او اگر اینها را نمی داند دروغ می گوید چون خودش می گوید به غزه سفر کرده است.
۹. او ادعاهایی می کند اصولا بی پایه و اساس است و حتی یک شاهد باری آن عرضه نمی کند: «تمدن غرب مبتنی است بر قتل عام بشریت.» سه پرسش در برابر این مهمل وی: دانشگاه کلمبیا بخشی از تمدن غربی هستن یا خیر؟ اگر بشریت توسط تمدن غربی قتل عام شده و می شود چرا مرتبا بر جمعیت بشریت افزوده شده است اتفاقا در همان نقاطی که تمدن غربی درگیر بوده است؟ و بقیه تمدنها چطور؟ ایا آنها همه عارف و صلح طلب بوده اند؟ او می گوید «جهان شاهد وحشیگری ای است که اسمش را گذاشته تمدن غرب.» در این زمینه وی عینا دارد سخنان علی خامنه یا را نقل قول می کند بدون یک اپسیلن شاهد.
۱۰. دباشی برای دفاع از دانشجویانی که تحت تعلیم وی دیگر اساتید مارکسیست مشغول تخریب دانشگاه و حمله به دانشجوبان یهودی بودند به سراغ مهملات ووک می رود مثل اینترسکشنالیتی و دفاع از مهاجرت سهمیه ای علیه اروپاییاین. او در تلاش برای پیوند زدن اقدامات ضد یهودی با ووکیسم چندان موفق نبود.
۱۱. او می گوید «کاش تمام جهان مثل صحن دانشگاه ما بود» چرا: چون دانشجویان با هم مارکس و نماز می خوانند، دایره درست می کنند تا چشم دانشجویان مرد به نامحرم نیفتد، و دانشجویان از همه عالم بوده اند. در این یوتوپیا البته مخالفان اسلامگرایی و مارکسیسم حضوری ندارند و اگر کسی مخالف آنها باشد وی را با لگد بیرون خواهند کرد. او در واقع دارد از یک تنوع قلابی مهندسی شده دفاع می کند و فکر می کند طبیعی است. از نگاه وی اردوی دانشجویان ضد یهودی عارفانه است.
۱۲. تمام دشمنی در خاورمیانه محصول صهیونیزم است
۱۳. دباشی برای عالم نمایی موضوع فلسطین را در چارچوب مکتب فرانکفورت و مخالفت با نظام سلطه طرح می کند. این بسته بندی ها کمکی به جریان تازه ی یهودستیزی نمی کند. این حرکتها حقیقتا یهودستیزی چون ظلم ستیزی زنده ان ب روایت دباشی متمرکز است بر اسرائیل و به طلم در دیگر نقاط دنیا کاری ندارد. اگر در ایران ج ا دهها هزار نفر را نیز بکشد یک نفر از این دانشجویان به خیابان نخواهند آمد و نیامده اند.
۱۴. او براین باور است که نبض جهان در فلسطین می زند. این دقیقا علت بی توجهی چپ امریکایی به کشتار سوریه است چون چپها اصپولا جنایات در دیگر نقاط دنیا را نمی بینند. او می گوید «هرجا ظلمی باشه ما باید باشیم» اما این منطقه و جا فقط اسرايئیل است.
۱۵. دباشی با وقاحت تمام واقعیات را انکار می کند: «حماس تبدیل شده به یک مترسک. واقعیتی ندارد.» او برای این ادعا جایزه پولیتزر نیاز دارد. جایزه دهندگان همه همکاران دباشی در کلمبیا هستند و با وی رفاقت حزبی دارند. اکبر گنجی در این مصاحبه به او نمی گوید «مرد حسابی چرا جفنگ می گویی؟»
۱۶. او می گوید «اساس تفکر دانشجوبان ضد اسرائیل پذیرفتن دیگری است.» لابد بر اساس همین پذیرش بوده که دانشجویان یهودی مورد حمله قرار گرفته اند.
۱۷. دباشی برای حمله به پادشاهی خواهان حرفهای عجیب و دروغین می زند: «اختلافات داخلی میهن ما به خود ما مربوط است- ننگ ابدی ملت ما بر وطن فروشان خائنی مثل رضا پهلوی وخانواده بیشرفوابروی اوست که با فرصت طلبی ابلهانه کشتار مردمما را توسط دولتننگین بیریشه و اعتبار اسراییل توجیه میکند. نظام ستمشاهى پهلوى هزار بار به زباله دان تاريخ ميرود- بكبار بعد از انقلاب ملت ايران در بهمن ٥٧ و ٩٩٩ بار هر بار رضا پهلوى مخبط و اعوان و انصارش لام از كام باز مي كنند. ملت با فرهنگ و فرهیخته ما دوست ودشمنش را بوضوح میبیند و میشناسد- از این آزمون تاریخی هم همین ملت با سرافرازی وپیروزی بیرون خواهد آمد.» اول آن که هر انسانی در کره زمین بر اساس اصل آزادی بیان می تواند در مورد مسائل ایران حرف بزند. دوم آن که کسی که به دیگری اتهام خیانت می زند باید دلیل خود را عرضه کند که امثال دباشی به دلیل آوردن باوری ندارند. سوم آن وی در مورد توجیه حمله توسط شاهزاده دروغ می گوید. چهارم آن که یهودیان سه هزار سال در خاورمیانه ریشه دارند. چهارم آن که در تاریخ زباله دانی وجود ندارد و این برساخته تاریخ پرستان مارکسیست است. و پنجم آن که گذاشتن هندوانه زیر بغل مردم کار تبلیغاتچی هاست که دباشی یکی از آنهاست.
۱۸. دباشی حمله اراذل و اوباش طرفدار حماس به ساختمانهای کلمبیاِ، کارکنان آن و دانشجویان یهودی را انسان دوستی و مدارا و تنوع و عرفنی معرفی می کند.
سخنان وی عینا سخنان استالینیستها و علی خامنه ای است


! با درود
روشنگری ارزشمندی از این اشغال گله است. مشکل ریشهای آین است که دانشگاه کلمبیا و هاروارد و استنفورد و دیگر دانشگاهای معتبر تاریخی امریکا در چند دههی اخیر و بویژه در دوران اوباما در رشته های علوم انسانی معیارهای شایستگی و روشهای گزینشی محکم و شفاف خود را به دلایلی از جمله انگیزه های مالی و کسب امتیاز در تنوع گرایی (inclusio/ diversity ) زیر پا گذاشتند و بسیاری کسان نا شایسته و دونمایه دانشگاهی را با روشهای «در عقب» به نماها و عنوانهای ساختگی وارد این رشته ها در این دانشگاه ها کردهاند و ایرانیان چپگرا و اسلامگرا با حمایتهای مالی دولتی و خصوصی بدانشگاه ها از این بد فرصتیها سو استفاده کرده و خود را در این رشته ها جا کردهاند.
پرسش این است که چگونه میتوان مدیران ارشد در راس این دانشگاها را توسط استادان شایسته و نگران اعتبار دانشگاهشان مورد پرسش و باز بینی در روش نا شفاف و شل و ول استخدامی اینگونه رشته ها کرد.
شوربختانه، این مرض «تنوع گرایی » به هزینه شایستگی سیستمیک شده و استادان خوب و شایسته دانشگاه ها هم منفعلانه جزیی از همین بافت سیستمی خراب و کاهنده اعتبار دانشگاهی شدهاندو یک زنجیره و سیکل معیوب ایجاد شده.
یک باز بینی کلیدی معیار ها برای ورود دانشجویان بدانشگاه ها ، استخدام کادر علمی ، سیستم بودجه و قبول هدایای مالی مشروط شده به قبول دانشجو و یا استاد و کرسیهای دانشگاهیی از خارج و داخل امریکا به دانشگاه ها سخت مورد نیاز است و شاید چیزی بمانند یک انقلاب دانشگاهی برای امریکا.
تندرست و پایدار بمانید.