عدالت محیط زیستی و محیط زیست گرایی: اتلاف منابع عمومی با نژادگرایی و مارکسیسم
این مطلب نه از منظر یک محیط زیست شناس (که نویسنده تخصص آن را فاقد است) بلکه از منظر یک ایدئولوژی شناس نوشته شده است. نویسنده در این حوزه حدود چهار دهه کار کرده و دهها اثر در این مورد دارد. آنچه امروز تحت عنوان عدالت محیط زیستی و مبارزه با نژادپرستی محیط زیستی عرضه می شود یک ایدئولوژی تمامیت خواه همانند دیگر ایدئولوژی هایی از این قبیل است. این ایدئولوژی در پی آن است که یک نوع خاص از زندگی و معیشت را بر دیگران تحمیل کند: همانند همه ی ایدئولوژی ها به افراد مطیع جایزه دهد و غیرمطیعان را تنبیه کند.
این ایدئولوژی همچنین در صدد است با استفاده از محیط زیست که برای بشر مهم است (مثل عدالت که قبلا مورد سوء استفاده مارکسیستها قرار گرفت) سیاست های توزیع منابع میان فقرا و اغنیا را به پیش ببرد در حالی که مشخص نیست که اولا این اغنیا هستند که بیش از فقرا (فردا و جمعا و گروه یا ملت با تقسیم بندیهای الابختگی دنیا به ملل فقیر و ثروتمند) محیط زیست را تخریب می کنند و ثانیا تنها راه حل بستن مالیات یا ممنوع کردن گوشت گاو یا بخاری نفتی و گازی و ماشین چمن زنی بنزینی یا سوبسید دادن روی تسلا باشد.
ایده های محیط زیستی که توسط محیط زیست گرایان و قائلان به عدالت محیط زیستی عرضه می شوند مثل مالیات بر تولید کربن و پرداخت به آفریقایی تبارها یا منع استفاده از برخی وسايل منزل یا جلوگیری از توسعه ی صنایع مرتبط با سوخت های فسیلی با اتکا به قدرت حکومت از جنس توصیه و سیاست مبتنی بر ایدئولوژی است و نه علم. علم، توصیفی است و ایدئولوژی، توصیه ای. علم با شبه علم و یک مقاله و یک کتاب و یک تحقیق تفاوت دارد. به عنوان غیر متخصص تنها می توانم بر مخرج مشترک آنچه دانشمدان محیط زیست می گویند اتکا کنم.
ایدئولوژی و نه علم
ایدئولوژی پنج ویژگی دارد که همه ی آنها در محیط زیست گرایی دیده می شود: (۱) ارائه ی یک چشم انداز متوجه به عمل اما گزینشی در مورد تجربه انسانی و جهان بیرونی: این که محیط زیست نباید دست بخورد (غیر ممکن)؛ (۲) ارائه ی برنامه ای کلی و انتزاعی و آرمانی از یک سازمان اجتماعی و سیاسی تا نگذارد محیط زیست توسط سرمایه داران و توسعه گران دست بخورد و اگر دست خورده منافع آن میان فقرا و ثروتمندان توزیع شود؛ (۳) مبارزه برای تحقق این برنامه با سازماندهی و جمع آوری پول و بعد کسب قدرت سیاسی انحصاری و بلامنازع برای پیشبرد سیاست ها؛ (۴) متقاعد کردن و بعد به خدمت گرفتن یک مجموعه طرفداران وفادار برای اخلال در روند توسعه و سرمایه گذاری و جلوگیری از رشد اقتصادی حتی اگر به قیمت بیکاری فزاینده باشد؛ (۵) و شکل دادن به گروهی نخبه و روشنفکر که با تبلیغات سیاسی به مقام هادی و پیشتاز نجات کره ی زمین ارتقا یابند. هر پنج ویژگی با اهداف و روش و فرایندهای علمی در تقابل هستند.
بر اساس ایدئولوژی شما توجیه می شوید مردم را از نابودی کره ی خاکی تا ده یا بیست سال آینده بترسانید تا به شما رای بدهند اما علم چنین اجازه ای را به افراد نمی دهد. آنها که این گونه اخطارها را می دهند ایدئولوگ هستند و نه دانشمند.
سه تعریف مهمل
تعبیر عدالت محیط زیستی اخیرا در میان فعالان سیاسی باب شده و چنان بافتنی و ساختگی است که تعریف کنندگان آن تلاش زیادی برای معنادار سازی آن با استفاده از تعابیر موجود برای دیگر مفاهیم مورد نظر چپ از خود بروز داده اند. این یکی از تعاریف است: «عدالت زیست محیطی عبارت است از رفتار منصفانه و مشارکت معنادار همه مردم بدون در نظر گرفتن نژاد، رنگ، منشاء ملی یا درآمد در توجه به توسعه، اجرا و اعمال قوانین، مقررات و سیاست های زیست محیطی.»
تکه ی اول، تعریف معمول برابری در برابر قانون است که هیچ ربطی به محیط زیست ندارد. در بخش دوم نیز از حکومت قانون سخن گفته شده است که عام است. در این تعریف به جای «محیط زیستی» هر چه خواستید بگذارید و بعد عدالت ... از آن بیرون می آید مثل «عدالت مواد مخدری»:
«عدالت مواد مخدری عبارت است از رفتار منصفانه و مشارکت معنادار همه مردم بدون در نظر گرفتن نژاد، رنگ، منشاء ملی یا درآمد در توجه به توسعه، اجرا و اعمال قوانین، مقررات و سیاست های مواد مخدری.» می توانید به جای مواد مخدر شیرینی زنجفیلی بگذارید و تعریفی بی اساس اما ظاهرا درست پیدا کنید: «عدالت شیرینی زنجفیلی عبارت است از رفتار منصفانه و مشارکت معنادار همه مردم بدون در نظر گرفتن نژاد، رنگ، منشاء ملی یا درآمد در توجه به توسعه، اجرا و اعمال قوانین، مقررات و سیاست های شیرینی زنجفیلی.»
مشخص است که می خواستند این تعبیر من درآوردی را تعریف کنند و تعریف فوق را ساخته اند تا از دغدغه های محیط زیستی افراد برای جذب نیرو در میان گروه های چپ یا متمایل به چپ استفاده کنند. تعاریف دیگر نیز بسیار به تعریف بالا نزدیک هستند. اساس این تعاریف فریبکاری با سالاد کلمات است.
عدالت محیط زیستی در کنار مفهوم من درآوردی دیگر یعنی نژادپرستی محیط زیستی تعریف شده است که دومی آشکار تر هدف آن را بیان می کند که در واقع محیط زیست نیست بلکه جذب نیرو برای مارکسیسم است. این یکی از تعاریف بی اساس این موضوع از منظر نژادگرایان است که می خواهند همه چیز را به نژاد و رنگ پوست ربط دهند: «نژادپرستی زیست محیطی، نوعی نژادپرستی سیستماتیک است که به موجب آن جوامع رنگین پوست به طور نامتناسبی تحت خطرات بهداشتی از طریق سیاست ها و اقداماتی که آنها را مجبور می کند در مجاورت منابع زباله های سمی زندگی کنند قرار می گیرند.»
این تعریفی دیگر است: «عدالت زیست محیطی یا عدالت زیستی، یک جنبش اجتماعی برای رسیدگی به بی عدالتی زیست محیطی است که زمانی رخ می دهد که جوامع فقیر یا به حاشیه رانده شده توسط زباله های خطرناک، استخراج منابع و سایر کاربری هایی که از آنها منفعت نمی برند آسیب ببینند.» این که زباله ها در منطقه ای رها شوند یا مردم یک منطقه از استخراج منابع سودی نبرند چه ربطی به بی عدالتی دارد. اگر زباله ها را در منطقه ای رها کنند و به ساکنان پول دهند عدالت زیست محیطی برقرار می شود؟ اگر سر کوهها را برای استخراج معادن بردارند و آبها را آلوده کنند و به ساکنان منطقه پول کافی بدهند عدالت زیست محیطی برقرار شده است؟ این چه نوع عدالتی است که فقط دغدغه اش توزیع منافع و منابع است و نه حفظ محیط زیست؟
بی ربطی حفاظت محیط زیست با رنگ پوست و نژاد
این موضوع هنگامی مهمل بودنش را آشکار می کند که از ایالات متحده بیرون برویم (که چپها و ووک ها یک جامعه ی نژادپرست می دانند) و در جوامع یکدست تر به محیط زیست آنها نظر کنیم. مشکلات زیست محیطی در آن جوامع بسیار مخاطره آمیز تر است تا ایالات متحده. در ایران رودخانه ها و دریاچه ها در حال خشک شدن است و روزهای هوای سالم در ماه به چند روز می رسد. این امر نه به خاطر نژادپرستی حاکمان بلکه ناشی از سیاست های نادرست زیست محیطی حاکمان اسلامگراست که در حال تاراج کشور هستند. اتفاقا همین محیط زیست گرایان چپ نگاه بسیار مثبتی به اسلامگرایان دارند چون آنها همانند محیط زیست گرایان دارند با امپریالیسم امریکا مبارزه می کنند و دولتگرا هستند.
عدالت زیست محیطی مثل عدالت اجتماعی از مهملاتی است که مارکسیستها اخیرا برای ترجمه کمونیسم به «سیاست» در کشورهای غربی ساخته اند تا مردم فریب عنوان عدالت را خورده و سیاست نادرست آنها را پذیرا شوند؛ مثل غصب درآمد افراد تحت عنوان توزیع درآمد و ثروت برای نوع دیگر عدالت قلابیِ اجتماعی. مسائل زیست محیطی ربطی به نژادگرایی ندارند و چپ برای پیشبرد ایدئولوژی خود آنها را با هم می آمیزد. همان طور که جوانان بسیاری فریب شعار عدالت اجتماعی سوسیالیست ها را می خورند عاشقان محیط زیست سالم هم فریب شعار تهی «عدالت محیط زیستی» را خورده اند.
آن دسته از افراد حساس به تخریب محیط زیست که مارکسیسم و روش ها و تاکتیک های آن را نمی شناسند فریب در کنار هم قرار گرفتن محیط زیست و عدالت را خورده و متوجه نشده اند که این شعار و سیاست های مرتبط با آن ناشی از یک ایدئولوژی است و نه مبتنی بر علم. البته مارکسیسم و دیگر ایدئولوژی های تمامیت خواه مثل فاشیسم و اسلامیزم خود را علم و دانش و معرفت معرفی می کنند و نه ابزاری برای کسب قدرت و ابدی کردن آن در گروهی کوچک از پیشگامان و هادیان و پیشروها.
درک عمومی پر ابهام
وقتی این مفهوم را در برابر مردم عادی که از ایدئولوژی و سیاست محیط زیستی و دعواهای رایج چپ سر در نمی آورند بگذارید سه تصور پیدا می کنند که هر سه با تصور تبلیغاتچی ها متفاوت است: ۱) سهم مساوی از محیط زیست برای همه (سوسیالیسم یا کمونیسم محیط زیستی)؛ ۲) رفتار عادلانه با محیط زیست؛ و ۳) در نظر گرفتن محیط زیست توسط قضات در صدور احکام دادگاه ها. هر سه تصور مه آلود و مبهم و بدون مابه ازا در عالم خارج است و از آنها نمی توان سیاست مشخصی را بیرون کشید. چگونه می توان محیط زیست را عادلانه تقسیم و توزیع کرد؟ آیا دادن غذای مساوی به پرندگان یکی از کارهای مبتنی بر عدالت محیط زیستی است؟ ایا دستگاه قضایی می تواند پیامدهای احکام دادگاه ها برای محیط زیست را حدس بزند؟
حفاظت و نه «عدالت»
عدالت زیست محیطی حتما به معنای محیط زیست سالم برای برخورداری مساوی (کمونیسم زیست محیطی) نیز نیست. افراد هرگز نمی توانند حظ مساوی از محیط زیست ببرند. تنها چیزی که محیط زیست بشر نیاز دارد حفاظت است و نه صرفا مالیات بر تولید کربن یا منع برخی انرژی ها یا وسایل که برای پر کردن جیب قدرتمندان و شرکت های نزدیک به آنها با یارانه هاست.
چپ پس از شکست در مبارزه با سرمایه داری در قرن بیستم در پی آن است که با گرفتن موتور محرکه ی سرمایه داری امروز (سوخت های فسیلی) این نظام را به گل بنشاند. عدالت محیط زیستی راه حل مشکلی است که خود چپ به عنوان تغییرات اقلیمی ساخته است در حالی که اقلیم همیشه در حال تغییر بوده است. عدالت زیست محیطی پاسخی علمی به مشکلات محیطی نیست. بخشی از یک ایدئولوژی است که مسئله اش نه هماهنگ سازی توسعه و حفاظت محیط زیست یا مقابله با تخریب برگشت ناپذیر یا افزایش استفاده از انرژی های تجدید پذیر بلکه ورشکسته کردن نظام سرمایه داری و بازگشت به قبل از انقلاب صنعتی است. با علم البته برخی کارهای درست گفته شده را می توان انجام داد اما نه با ایدئولوژی.
دو جزء ناهمخوان
اختراع «عدالت محیط زیستی» همانند اختراع «شبیخون فرهنگی»، «سبک زندگی اسلامی» و «جهاد تبیین» توسط اسلامگرایان است. اینها کلمات پوچی برای فریب افکار عمومی است که نهایت آن دستکاری در فکر و زندگی و محدود کردن آزادی های مردم با توجیهات عجیب و غریب توسط حکومت است. همه ی این نوع عبارات متوجه اند به دخالت بیشتر حکومت در زندگی مردم و طبیعت و نه دخالت کمتر. یک بخش از این عبارات مثل فرهنگ و تبیین و محیط زیست و سبک زندگی از لحاظ ایدئولوژیک خنثی است اما بخش دوم یعنی اسلامی، جهاد، شبیخون و عدالت متوجه است به سلب اختیار از مردم و مداخله ی تمامیت خواهانه در طبیعت یا زندگی مردم.

توضیح روشنگر و سودمندی برای دوری جستن و نیفتاده به دام چپگرایان رادیکال که هدف آشان نه بهرهگیری از دانش و دادههای علمی برای حفاظت محیط زیست بلکه گمراه کردن مردی برای کسب از در جهت منافع سیاسی اقتصادی شان تست.
برای نکنه بر خلاف ادعای چپگرایان و محیط ریستگرایان افراطی ایدهاولوژی زده پژوهشهای اقتصادی نشان میدهند که تقاضای افراد و در عمل تخصیص منابعشان برای کیفیت بیشتر و بالا تر محیط ربست( هوا، آب، ، زمین ، فضای سبز، و و و ( رابطهای مستقیم و محکم با سطح درآمدشان دارد بینشان که با افزایش درآمد آنها هم از دولت ها محلی و ملی و فدرال خواستار تختخصیص منابع بیشتر به حفاظت و بهبود محیط زیست میشوند و هم خود بخش بیشتری از منابع خانواده را به امور ، ت استفاده از تکنولوژی پاک تر، و حفظ محیت زیست چه مستقیما خود تز آن برخوردار شوند چه به جهت ارزشهای اخلاقی برای حفظ و بهبود محیط زیست حتی اگر خود مستقیم از آن بهرهای نبرند داوطلبانه تخصیص ندهند.
افزون بزر این، پژوهشهای محیط زیستی در جهت دریافت چرا در مکانهایی که محیط زیست آلوده و برای تندرستی میتوانند خطرناک باشند بیشتر فقرا، گروه های جمعیتی اقایتی( سیاهپوستان، امریکای لاتین تیتراتون یا بومیان امریکایی ) زندگی میکنند رابطای مستقیم با انتخاب خردمندانه منابع محدودشان به آلویت های اقتصادی زندگیشان دارد از جمله هزینه مسکن. هزینه موادغذایی، هزینه آب٫ برق، بهداشتی ترانسپورت)، و با افزایش منابع اقتصادی خانوار ها آنها یا به مکانهای با محیچط زیست بهتر مهاجرت و نقل مکان میکنند یا از امکانت بهتر کیفیت محطزیستی استفاده ننمایند.
یکی از توصییه های بر اساس نتایج این پژوهشهای علمی برای سیاستگزاران بر طرف کردن موانع رشد اقتصادی تین گروهای کم درآمد است از طریق آموزش، ایجاد مهارتهای بیشتر، آگاهیهای محیط زیستی برای رفتار بهریستس بدانسان که این گروه ها توانمندتر و آگاهتر شده و خود بتوانند با کار و کوشش و بهرهگیری از مهارتهای نو و بیشتر خود منابع اقتصادیشان را بشکل پایدار افزایش دند و نه آنکه وابسته به یارانه های دولت باشند که جز اتلاف منابع سر انجام پایدار نخواهد بود و راه به جایی نمیبرد.
با پوزش از بدرازا کشیدن سخن و ش سپاس از شکیبایی خواننده این کامنت.