تقی رحمانی و رضا علیجانی: مهمل بافانی که بی پروا راهکار می دهند
نخست این که دو، فعال سیاسی اند و نه نظریه پرداز. بنابر این به نظرات سیاسی آنها می پردازم. نظرات این دو را که بسیار به هم نزدیک هستند در چهار قلمرو بررسی می کنم: اسرائیل، جنگ، روشنفکری و مشروطه خواهی. سخنان رضا علیجانی را از برنامه پرگار بی بی سی با حضور آقای خوانساری و مصاحبه های ایشان و سخنان تقی رحمانی را از ویدیوی ایشان در مورد هتک حرمت ادعای به قبر غلامحسین ساعدی و مصاحبه با یورونیوز (تاریخ انتشار ۰۵/۱۲/۲۰۲۲) نقل می کنم با گذاشتن در گیومه.
رضا علیجانی
۱. علیجانی از «جنایات سیستماتیک اسرائیل در رفح و غزه» سخن می گوید. اول این که جنگ باید سیستماتیک باشد تا به موفقیت برسد. بنابر این ارتش اسرائیل را برای جنگ سیستماتیک باید ستایش کرد و نه مذمت. و دوم آن که کشتار دشمنان بالاخص وحشیهای حماس در جنگ جنایت نیست. مسئول کشته شدن غیر نظامیان در غزه حماس است که شبه نظامی است و بدون لباس و محل خاص. تقسیم کار اجتماعی هنوز به میان این وحشی ها راه نیافته است. با دیدگاه علیجانی باید منتظر تبدیل وی به چنین نیرویی در ایران بود چون تقسیم کار اجتماعی را نمی پذیرد.
ایشان می گوید «اسرائیل در بین همه کشورهای جهان یاغیترین کشور نسبت به قطعنامههای حقوق بشری سازمان ملل است.» اول این که سازمان ملل با دادن اختیار سازمان پناهندگان خود به حماس دیگر مشروعیتی ندارد . و دوم آنکه ایشان روسیه پوتین، ج ا خامنه ای و سوریه بشار را به خاطر تنفر از اسرائيل در این «ترین» سازی فراموش کرده است.
ایشان همچنین می گوید «راست افراطی اسرائیل که با نگاه آخرالزمانی مذهبیاش، شباهتهایی با ج.ا نیز دارد.» برچسب افراطی فرد یا گروهی را توضیح نمی دهد و استفاده از آن صرفا به معنی «محکوم می کنم» است. ایشان در همسان انگاری دولت نتانیاهو با ج ا نشان می دهد که هیچ یک از این دو دولت را نمی شناسد.
۲. علیجانی می گوید «موضع رضا پهلوی تشویق به جنگ است.» بحث من اعتبار این نظر است و نه درستی و نادرستی آن. شاهزاده هیچگاه دولتی را به حمله نظامی دعوت نکرده و از این جهت مورد انتقاد برخی طرفداران پادشاهی هم بوده است. فرض کنیم ایشان به حمله نظامی در پاسخ به گسترش طلبی هم دعوت کنند. این چه اشکالی دارد؟ مشکل این جماع (علیجانی و رفقا) این است که جنگ عادلانه علیه رژیم را نیز نفی می کنند هر گونه جنگی را. او به زبان شاهزاده می گوید «بیایید آدرس منابع اقتصادی را بدید... اینها در افکار عمومی خائن تلقی می شوند.»
۳. ایشان می گوید «در وزن رضا پهلوی اغراق» شده است. ایشان چطور وزن کرده اند؟ این ناشی از خود-جامعه شناس پنداری نیست؟ علیجانی بدون هیچ گونه تحقیق متدوام در جامعه ایران تنها برای تقویت موضع سیاسی خود به جامعه ارجاع می دهد. در مورد وزن سیاسی نیروها اصولا باید دهان بست چون امکان نظر سنجی مستقل و آزاد در ایران وجود ندارد.
۴. بنا به نظر ایشان «آمدن شاهزاده رضا پهلوی برای دمکراسی ضایعه است» چون شاه مقام مادام العمر است. موارد نقض سخن ایشان در اروپای امروز بسیار است و حتی اگر همین امروز امکان آن در ایران نباشد معلوم نیست که در آینده چنین امکانی فراهم نشود. در مقابل ایشان باید این واقعیت را در نظر بگیرند که مقامات ظاهرا غیر مادام العمر در خاورمیانه همه مادام العمر شدند (از سیسی و اردوغان تا بشار و صدام) او شاهزاده را «نماد تفرقه» می داند صرفا به دلیل وجود «مدارهای پیرامونی» که گرد همه سیاستمداران محبوب هستند. چپهای ایرانی حتی بدون محبوبیت این مدارهای فحاش را دارند. در موضوع فحاشی نیز چپها و سوسیالیست ها دست کمی از مشروطه خواهان ندارند.
ایشان خواستار شفافیت از سوی رضا پهلوی است در حالی که شاهزاده مقام سیاسی ندارد و یک شهروند معمولی است اما جریانهای سیاسی جمهوریخواه در هیچ زمینه و سیاستی شفاف نبوده و نیستند: فقط به فاندهایی که گرفته اند نگاه کنید که دیگران آنها را افشا کرده اند و نه خود آنان.
تقی رحمانی
۱.همان طور که رضا علیجانی به مشروطه خواهان اتهام پوپولیسم می زند تقی رحمانی می گوید «جریانی ممکن است به تخریب روشنفکران بپردازد برای این که به پوپولیسم دامن بزند.» منظور او از تخریب چیست؟ نقد و نشان دادن دستاوردهای آنها در تخریب پایه های جامعه و سنتهای مردم یا خراب کردن خانه ها و آثارشان؟ مارکسیستها و سوسیالیستها هر چه را که خوششان نیاید بدان برچسب پوپولیسم می دهند تا عوام را نادان و فریب خورده معرفی کنند و قابل گول خوردن توسط رقبای سیاسی آنها. هر سیاستمداری که آنمها را شکست دهد می شود پوپولیست. دمکراسی تا وقتی خوب است که مردم رمه ی این خود نخبه پنداران باشند. به حزب مقابل که رای بدهند می شوند مشمئز کننده و عوام.
۲. رحمانی خود را عضوی از جریان سوم معرفی می کند. این نوع جبهه سازی کار سیاست بازان است و نه نیروهای مدنی. ساختن این عنوان در ۱۰۰ سال گذشته روالی بی معنی در ایران بوده است. خلیل ملکی در دوران مصدق، آیت در ابتدای تاسیس رژیم نکبت، و ری شهری و پورنجانی در دهه هفتاد خورشیدی. از هیچ یک از اینها هم اثری نمانده است. این نوعی هنر متمایز سازی با عدد است به جای تبیین مواضع و نامگذاری بر اساس اولویت ها.
۳. تقی رحمانی می گوید «روشنفکر به مثابه وجدان جامعه است.» این از سخنان علی شریعتی است که وی بدون تامل غرغره می کند. جمله فوق اصولا بی معناست. هر فردی می تواند وجدان جامعه باشد و اختصاصی به روشنفکر ندارد. اصولا روشنفکر عبارتی مبهم و بی معناست. این عنوانی است که گروهی به خود داده اند. هیچ شغل و صنف و هویتی قابل راستی آزمایی به عنوان روشنفکر وجود ندارد. او همچنین می گوید «کسی که به روشنفکر حمله کند دیکتاتوره.» معنای حمله در اینجا روشن نیست. به هر کسی حمله خشونت آمیز بشه این خلاق قانون است. دیکتاتور بودن حمله کننده حتی اگر فیزیکی باشد از کجا می آید؟ هر گونه ارتکاب جرم و نقض قانون دیکتاتوری است؟
بنا به نظر رحمانی «کسی که جامعه را از روشنفکر خالی می کند جاش چی میخواد بذاره مداح؟» او تصوری دو گانه دارد: گروههای مرجع در دوران پهلوی را روشنفکران و در دوران جمهور یاسلامی را مداحان می داند در حالی که در کنار این دو قشر که اولی ساختگی است افراد با مشاغل مختلف و عناوین متفاوت مثل منتقد، مخالف و بیطرف وجود دارد. مگر فقط روشنفکر و مداح داریم؟
۴. یکی از جملات نشان دهنده عمق بیسوادی وی از جامعه است او می گوید«کدام خواننده در دوران پهلوی ارامش داشت؟» تعداد خوانندگانی که مورد تعقیب سیاسی واقع شدند به اندازه انگتشان دست نیست در حالی که هزاران خواننده سنتی، جاز، محلی و پاپ در دوران محمد رضا شاه کار می کردند.
۵. رحمانی در مصاحبه با یورونیوز می گوید «ما بیشک جنگ نمیخواهیم. طرفدار جنگ نیستیم. تحریمی که مردم را آزار بدهد نمیخواهیم» این ما کیست؟ او از جانب چه کسانی و بر اساس کدام وکالت و نیابت سخن می گوید؟ دول غربی در برابر رژیمی یاغی و ترورویست چه باید بکنند اگر جنگ و تحریمی نباید در کار باشد؟ تنها لابی رژیم شعار نه به تحریم و نه به جنگ دارد.
علیجان، رحمانی و اشکوری همچنان اک بند ۵۷ ای و تحت تاثیر شدید شریعتی هستند. آنها از لحاظ سیاسی تحت تاثیر عزت الله سحابی هستند. علیجانی و رفقا همچنان در فضای طالقانی و شریعتی یعنی اسلام تمامیت خواه زندگی می کنند اما دم از جامعه مدنی و ازادی بیان می زنند (البته برای خودشان) و با بلاهتی محض تناقض اینها را متوجه نمی شوند.
اینها بعید است بعد از سالهای دهه ۵۰ خود را در معرض ایده های منتقد سوسیالیسم قرار داده و در مورد روشهای تجربه شده و شکست خورده تاملی کرده باشند. رحمانی نمونه خوب فعال سیاسی کم سواد/بیسواد و گرفتار شده در یک دوره و خود بزرگ پندار است.
تعبیر سوسیالیستهای ملی بدون توجه به این که سوسیالیسم یک ایدپولوژی گلوبالیست است ساخته شده است. رگه های مذهبی اش این گروه کم رنگ شده است. آنها دوره ای فکر می کردند مردم مذهبی اند و سیاست مداران باید با آنها همراهی کنند. این معنای دقیق تری برای پوپولیست است.
