آیا با دفن ج ا اسلام هم دفن خواهد شد؟
پاسخ منفی است. این کار خود به خود انجام نمی شود و نیاز به اراده و برنامه و اجرا دارد. این کار باید انجام شود و برای آن باید برنامه عملیاتی کوتاه، میان و بلند داشت و مردم را به تدریج با آموزش و آگاهی رسانی از شیر این هیولا گرفت. در این نوشته به چرایی و چگونگی این امر می پردازم.
اسلام کُشی در گستره عمومی: یک ضرورت ملی و تمدنی
نخست از چرایی آغاز کنیم. شرط ایران دمکراتیک و سکولار پاک کردن عرصه عمومی از اسلام است. این کار در دوران پهلوی اول و دوم علی رغم برخی تلاشها انجام نشد و پروژه ای است که باید در آینده انجام شود. ایران بدون خلاصی از این نکبت در عرصه عمومی راه مدارا و خردپیشگی و شایسته سالاری را نخواهد پیمود. فاجعه ۵۷ نشان داد که این کار باید در دوران پهاوی انجام می شود که نشد. در مطلبی که در مورد سیاست دینی رضاشاه و محمدرضا شاه و مطالب شاهزاده در این مورد نوشته ام با تفصیل بیشتر بدان پرداخته ام. در برنامه ای ویدویی در یوتیوب در باب حذف آخوند از صحنه عمومی سخن گفتم که با این بحث رابطه تنگاتنگی دارد. (البته با آخوند کشی عمومی مخالف هستم چون نمی توان ۲۰۰ تا ۴۰۰ هزار نفر را از دم تیغ گذراند؛ همه آخوندها حتی با وجود مجازات اعدام ضرورتا مستحق اعدام نیستند. تنها در فرایند قضایی مبتنی بر آیین دادرسی می توان به چنین نتایجی رسید)
سیاسهای چپها، قبیله گرایان و اصلاح طلبان اسلامگرا در این مورد روشن است. آنها اصولا به این موضوع نمی پردازند تا بتوانند از مسلمانان نیرو جذب کنند. آنها اکثرا خود بخشی از گفتمان اسلامی کردن ایران در دوران معاصر بوده اند. برای پیشرفت و رفاه و امنیت ایران چاره ای بجز حذف اسلام عبادت، هویت، شریعت، سیاست و جماعت از عرصه عمومی نیست. آزادی دین مردم تنها در حوزه خصوصی (نماز یا روزه در خانه) یا حق نماز جماعت را نمی توان از مردم گرفت اما می توان از هر گونه بروز دین و بالاخص اسلام، هر نوع آن در عرصه عمومی یعنی مدرسه و دانشگاه و اداره و خیابان جلوگیری کرد؟ چرا؟
این موضوع ۸ دلیل دارد:
۱. تضاد اسلام و پیشرفت: این را قبل از ۵۷ عده ای معدود می گفتند اما ۵ دهه ج ا این موضوع را اثبات کرده است. حاصل عمل اسلامگرایان امروز در برابر چشمان ماست و هیچ بهانه ای پذیرفته نیست. ۵۰ سال فرصت کافی برای علبه بر هرگونه دشواری و مانع بوده است. این دین اسب گسترش طلبی و سلطه است و نه قطار توسعه و پیشرفت. من به ذات قائل نیستم چون همه چیز می تواند تغییر و اصلاح شود اما پنج دهه کلنجار رفتن مردم ایران و چندین دهه حضور مسلمانان در غرب نشان می دهد که پیشرفت همراه با اسلامگرایی ناشدنی است. اسلامگرایی در غرب علی رغم همه گونه آزادی و رفاه برای آنان هیچ نسبتی با پیشرفت پیدا نکرده است. مسلمانان هر چه از دین خود فاصله بگیرند بیشتر می توانند مداراجو و اهل پیشرفت و آزادی و دمکراسی شوند. اسلام در جان آزاد به مبشر کشتار و ترور و عامل آن تبدیل شده است.
۲. اگر ایران بخواهد به مرکزی برای جذب باورمندان به تمدن عصر روشنگری و رنسانس و مدرن تبدیل شود اسلام باید اصولا در ایران دیده نشود. جذب همه کسانی که از اروپا و امریکای به لجن کشیده با مهاجرت مسلمانان خسته شده اند به ایران ممکن است، درست مثل مهاجرت امریکاییها به فلوریدا و تگزاس بالاخص برای پولدارهای نیویورک و کالیفرنیا.
۳. این دین، دین تنفر و خشونت و ترور است. کتاب آن مشوق این امور است. کافی است متن کتاب مسلمانان را مطالعه کنید به هر زبانی که می خواهید. این خشونت افسارگسیخته است: از کشتن دختر و همسر تا اهل ادیان دیگر با اتهامات واهی. این دین نباید در عرصه عمومی مطرح، آموخته و تبلیغ شود.
۴. تشنگی پیروان این دین به ارعاب و سلطه در میان ادیان موجود مثال زدنی است. تمایل اهل این دین به سلطه در میان ادیان موجود کم نظیر است. ادیان دیگر به این سطح در این روزگار نمی رسند. مسلمانان باورمند تصور می کنند راه جبران عقب ماندگی آنها کسب قدرت با ارعاب و ترور است.
۵. هر گونه فرصت به آنها به معنای ورود نیروهای دشمن و اشغالگر از مرزهای کشور است. تجربه مهاجرت به غرب با دادن هر گونه امکان به آنها نشان داده که در لباس قربانی به ارعاب می پردازند و با فاشیستها، مارکسیستها و آنارشیستها علیه وضعیت موجود همپیمان می شوند.
۶. اگر قرار است آزادی بیان و رسانه در حوزه دین در فردای ایران وجود داشته باشد آزادی بیان و رسانه مطلق در نقد و تمسخر آن باید وجود داشته باشد و هیچ گونه محدودیت و نظارتی نباید در این حوزه تحت عنوان اسلام هراسی یا دین هراسی انجام شود. مسلمانان ظرفیت آن را ندارند که بدانها در این حوزه ها تخفیفی داده شود. آنها تنها با کشتار تلاش می کنند دیگران را قانع سازند و از این جهت نباید به ابزارهای قدرت نزدیک شوند. کمدین ها حتی در کشورهای آزاد به سراغ این قلمرو نمی روند چون برای جانشان خطر دارد. آنها از کشتار کاتونیستهای شارلی ابدو درس گرفته اند.
۷. تضاد اسلام (همه قرائتهای آن) با مدارا و تساهل از روز روشن تر است. کسانی که این را نمی بینند تاریخ ۱۵۰ سال اخیر مسلمانان را در سراسر دنیا مطالعه کنند اگر نمی خواهند به سراغ ۱۴۰۰ سال پیش بروند. مداراجو ترین مسلمانان آنهایند که کمترین اطلاع را از اسلام دارند. برخی مسلمانان ممکن است متساهل باشند اما اینها کسانی هستند که دین آنها اسمی است. مدارا در حکومت عباسیان وعثمانی ها دیده می شود اما نه به خاطر مسلمان بودن آنها بلکه به اقتضای نشستن آنها بر تخت سلطنت و حکومت بر مردمانی با تیره ها و عشیره های متفاوت و البته فراهم نبودن امکان مهندسی ذهنی و اجتماعی مردم در آن دوره.
۸. هیچ یک از آموزه های اسلامی در کلام اشعری و معتزلی یا در اصول (اخباریگری یا اصولی) ظرفیت عقلانی و عقلانی سازی (نظری و عملی) ندارند. عقلانیت کلام اشعری و فقه اصولگرا تنها در بسته بندی است و مبانی را باید بدون چون و چرا پذیرفت. آن اصول در ذیل باور به همه آموزه های قران که اصلی را باقی نمی گذارد تنظیم شده اند. جمهوری اسلامی فرصت عقلانی سازی از مسیر مصلحت و فقه حکومتی داشت اما نه آن فقه مبانی لازم را داشت و نه اینها این کاره بودند. هر گونه پیگیری مصلحت مردم زودتر به عمر آنها پایان می داد.


Indeed the answer is in the negative.
Thanks Mr. Mohammadi! 🙏🙏🙏👏🏻👏🏻👏🏻👌🏻💯