کنفرانس پهلوی هرگز: روز دوم
نمونه عالی بی لیاقتی در برنامه ریزی و اجرا
محتوی و صورت روز دوم این گردهمایی مسموم و سلبی را در ۱۰ بند زیر نقد می کنم.
۱. شعار اولین پنل روز دوم این بود: «قدرت از تنوع می اید.» این سخن از اساس بیهوده است. اگر ۶ فرد ضعیف و ترسو را که رنگ پوست و زبانشان با هم فرق دارد در کنار هم بگذارید از این قدرت بیرون می اید؟ حتما خیر. قدرت از شایستگی افراد، تجربیات انباشته، برنامه ریزی و سازماندهی و نظم و انضباط در کار به دست می اید که هیچ ربطی به تنوعد ندارد. این سخنی بسیار گمراه کننده و صرفا برای دادن قدرت و ثروت و منزلت به رفوزه هاست. به احتمال زیاد پیشنهاد کننده ی این شعار گمراه کننده یا مفاهیم را نمی فهمد یا نتایج آن را ندیده است.
۲. اکثر سخنرانان حتی پیامدهای سخنان خودشان را نمی فهمند چه برسد به پیامدهای سخنان دیگران. در جلسه روز اول بهروز چمنآرا گفت: «پرچم شیر و خورشید برای بسیاری ممکن است پرچمی بسیار زیبا و حامل فرهنگ والای ایرانی باشد، برای بسیاری اما نشان مرگ و سرکوب است.» اگر اکثریت مردم ایران به چنین پرچمی رای آزاد دادند او با ایرانی بودنش چه خواهد کرد؟ نتیجه رشته های قلابی دانشگاهی مثل «مطالعات کرد» درست کردن شغل برای کسانی است که نفهمند چه از دهانشان در می آید و حرفهایشان چه نتایجی برای خودشان دارد.
۳. در پنل «ایرانی بی تبعیض» ژاله تبریزی از تبعیض چند بعدی شکایت کرد. او تبعیضهای مورد نظرش (نگفت چه) را مثل چوپانان امریکایی اش تبعیض ساختاری نامید. بخشی از این ساختار همین نگرش عمیقا جا افتاده ی ووک و احزاب نخبه گراییست که خواست عموم مردم را تحقیر می کند و حتی با تقلب و دستکاری هم که شده آن را دور می زند. راه حل آنها برای تبعیض های موجود تبعیض بیشتر است. «اتنیکی» در سخنان تکراری اینها بسته بندی شیک تبعیض و امتیازات است. برابری حقوقی و برابری فرصت هیچگاه برای چپها و قبیله کرایان کافی نبوده و اصولا در ادبیات آنها وجود ندارد چون در آن شایسته سالاری و حاکمیت قانون وجود دارد.
۴. جما برش کنشگر سیاسی ترکمن یکی از حقایق روشن این کنگره را مطرح کرد: خسته کننده بودن مباحث. او به روشنی در مورد سخنانش گفت «می دانم خسته کننده خواهد بود و بود. » و نمی گوید که تکثر قومی از پایین و مهندسی نشده ظرفیت است و وقتی از بالا مهندسی شد تبدیل بهخطر می شود. او متوجه نیست یا نادیده می گیرد که تفاوتهای قومی به عنوان نردبام قدرت سم است: زمینه تضاد دائمی است که مارکسیسم عاشق آنهاست. به طور کلی تکثر اتکنیکی هیج ربطی به تحقق حقوق افراد ندارد. افراد هزار گونه هویت دارند و این ربطی به وجود یا عدم حقوق آنها ندارد.
۵. شیلان میرزایی در حالی از رواداری سخن می گوید کع اعضای این کنفرانس و اداره کنندگان آن ظرفیت شنیدن سخنان منتقدان خودشان را نداشتند و شعار رواداری می دادند. می توانستند حداقلی پنلی را به منتقدان جدی مهملاتشان اختصاص دهند. ج ا هم شعار رواداری زیاد داده اما در میان خودیها. این همان تولی است. وقتی گروهی جمعیتهای «اتنیکی» را اکثریت بدانند و اکثر میهمانان جمعشان نمایندگان دروغین اتنیکی باشند «فارسها» (قوم قلابی ساخته شده آنها مثل عنوان پوچ «سفید» در غرب) بنا به تصورشان اقلیت می شوند. این عین داستان چپ غربی است که می خواهد اروپایی تیارها را در امریکا به اقلیت تبدیل کند. چپهای ایرانی در حال دنبال کردن همان مدل شکست خورده غربی اند که دارد تمدن غربی را رو به نابودی می برد. تکرار بحث تبعیض بدون اشاره به نوع و مشکلات آن برای جا باز کردن جهت حقوق ویژه و قدرت سهمیه ای برای «اتنیکی»هاست. کثرت دهها بعد دارد: شغل، حرفه، محل زندگی، سن و تحصیلات. چرا فقط اتنیکی مبدا تقسیم قدرت و ثروت و منزلت اجتماعی قرار گیرد؟
۶. آسو حسن زاده هم از جانب خودش و هم از جانب خالد عزیزی دبیر حزب کمونیست دمکرات کردستان ایران سخن گفت. او بر این باور بود که هویت شهروندی کافی نیست. این یعنی کشور را باید بر اساس قومیت ها تقسیم کرد و حقوق افراد هم نه بر اساس شهروندی بلکه بر اساس تعلق قبیله ای باید تعیین شود. اگر شهرونی ملاک خوبی نیست چرا نباید به سراغ رنگ پوست، میزان آی کیو، نمره ریاضی کنکور ، بهداشت فردی، واکس زدن کفش، اتوی لباس و صدها شاخص دیگر برویم؟ اسو و همفکرانش برابری کامل قومی می خواهند یعنی پرچم و سرود ملی و ویر خارجه و دفاع خودشان. برای تحقق این امر هم به سراغ بازی قربانی بودن می روند مثل صد سال گذشته گویی بقیه در تشک پر قو بوده اند. در پایان هم بقیه را تهدید به جدایی طلبی می کند، این که واگرایی می تواند غیر قابل بازگشت شود. این کنفرانس عمدتا کنگره اتنیکیها بود و جند نفر غیر قبیله ای را هم دعوت کرده بودند تا بسته بندی را درست کنند.
۷. نوری آل حمزه که پژوهشگر سیاسی و تحلیلگر معرفی شد سخنانش را با یک دروغ آغز کرد: جمعیت عرب ۱۰ میلیونی ایران. گزارشهای بینالمللی معتبر (مانند CIA World Factbook و منابع مشابه) می گویند عربها حدود ۲٪ از جمعیت ایران را تشکیل میدهند. با جمعیت تقریبی ایران در سال ۲۰۲۵–۲۰۲۶ (حدود ۹۲–۹۳ میلیون نفر)، این رقم حدود ۱٫۸ تا ۲٫۱ میلیون نفر میشود. عربها حدود ۳۳٫۶٪ جمعیت خوزستان (بر اساس نظرسنجی سال ۱۳۸۹ و تطبیق با سرشماری ۱۳۹۵) تخمین زده میشوند، یعنی حدود ۱٫۶ میلیون نفر در خوزستان. برخی برآوردهای غیررسمی جمعیت عرب خوزستان را ۱٫۷ میلیون نفر ذکر میکنند. جمعیت عرب در سایر استانها به صورت اقلیت پراکنده است: هرمزگان حدود ۸۰ هزار نفر، بوشهر حدود ۵۰ هزار نفر و فارس (عرب خمسه) حدود ۲۰۰ هزار نفر.
او اسم خرمشهر را هم محمره ذکر کرد. بعید است صدها هزار نفری که رفتند «محمره» را از صدام پس بگیرند آن را خرمشهر می دانستند. آل حمزه اصولا با ارتش ملی مشکل دارد و نه فقط سپاه. او تیپ ۲ زرهی را هم اشغالگر خوزستان می داند در حالی که ادعا دارد تجزیه طلب نیست. آخر صحبت وی هم جمعیت به صورت رمه وار برایش او کف زدند.
۸. سخنران بعدی ریوار آبدانان نماینده پژاک بود. رابطه پژاک (حزب حیات آزاد کردستان، PJAK) و پکک (حزب کارگران کردستان، PKK) بسیار نزدیک و ارگانیک است. پژاک عموماً به عنوان شاخه ایرانی پکک شناخته میشود، هرچند هر دو گروه گاهی سعی میکنند این رابطه را به عنوان «ارتباط فکری» و نه «سازمانی مستقیم» توصیف کنند. نیروی تروریستی پژاک از کثرتگرایی، آزادی زنان و هویتگرایی اتنیکی دفاع می کند. ریوار شعارهای شیکی علیه پدرسالاری و مردسالاری داد اما فراموش کرد به قبیله گرایی اش اشاره کند. او از نظام بیرحم دولت-ملت (بعد می گویند تجزیه طلب نیستند) سخن گفت در حالی که حکومت قبله گرا می تواند بیرحم تر باشد. از نگاه اینها مرکز فقط باید پول بدهد و نواحی هم رانت بگیرند و در حسایهای بانکی رهبران بریزند
او مثل اکثر سخنرانان در انقلاب زن زندگی ازادی منجمد شده بود و از تحمیل یک پرچم و یک ملت شکایت داشت. همگرایی از نگاه آنها یعنی چند پرچم و چند ملت. بدین ترتیب تفرق یعنی همپیوندی و حقیقت یعنی دروغ. دمکراسی از نگاه اینها یعنی سیاست اتنیکی. در پایان هم جمعیت حاضر برای نماینده یک گروه تروریستی کف زدند.
۹. شعار پنل جنبشهای اجتماعی و جامعه مدنی این بود: هر صدا بخشی از حقیقت است. حتی اگر این صدا دروغ بگوید، غیب گویی کند و تنفر بپراکند؟ اسماعیل عبدی بر این باور بود که هر حمله ای که صورت می گیرد دستگاه سرکوب قوی تر می شود. نتیجه این است که کسی نباید به حاکمان ج ا از گل بالاتر بگوید. خامنه ی و لاریجانی را که زدند ایستهای بازرسی مراکز بسیج و یگان ویژه و دستگاه سرکوب قوی تر شد؟ معلوم نیست این تناقض گویی ها از کدام نقطه از بدن اینها صادر می شود. او اول با جنگ مخالفت می کند و بعد دوره زندانش را می گوید. ده سال زندان به کسی مجوز مهمل بافی نمی دهد. سپیده فارسی هم تحت عنوان فیلمساز از ربط کار خودش با جنبشهای اجتماعی و جامعه مدنی نگفت و این که چرا دعوتش کرده بودند. او مخالف جنگ، ضد اسرائیل و طرفدار حماس بود.
مدیریت کنگره فاجعه بار بود. برخی از کسانی که اعلام شده بودند حضور پیدا نکردند یا حذف شده بودند چون بعدا متوجه شده بودند که اینها چهره های مناسبی نیستند مثل امیر وفا پیرویان. چند نفر دیگر هم در فهرست بودند که حاضر نشده بودند مثل محسن سازگارا. یک پنل را اعضای یک گروه پر کرده بودند مثل دادخواهان و گروه اقدام مشترک. کل پنل را داده بودند به یک گروه به جای دعوت از گروههای متفاوت. حتی یک نفر از جنبش دیماه در این برنامه و پنل نبود. یک جامعه شناس یا کسی که در حوزه جنبشهای اجتماعی اثری منتشر کرده در این پنل وجود نداشت. این پنل ترکیبی از پژوهشگر و فعال مدنی را در خود باید جای می داد. جماعت حاضر در این پنل هم در دوران جنبش مهسا و زن زندگی ازادی فریز شده بودند و یکی از حاضران هم بدون هیچ مبنایی گفت جنبش مهسا موفق ترین جنبش ایران بوده است (بهاران مجیدی). در پایان هم شعارش این بود: زن زندگی ازادی تا ابد
۱۰. اداره کننده پنل بعدی سعید دهقان بود. وی مدعی حقوقدانی است و مهملات عمیق حقوقی می گوید. او از بیسواد ترین و البته پر مدعاترین وکلاست. ما می دانیم در ایران چه دانشکده های حقوقی وجود دارد. او گفت که جنگ علیه ج ا نامشروع است و تجاوز محسوب می شود از نظر نظام حقوق بین الملل. ملاکهایش را نگفت. علت از نظر او این بود: چون این جنگ ناقض حاکمیت ملی است، جان غیر نظامیان را از میان می برد و حق تعیین سرنوشت را می گیرد. در این میان «جنایت علیه بشریت» را هم گتره ای پرتاب کرد. او ظاهرا در عمرش از حق دفاع نشنیده است. این که امریکا و اسرائیل چهار دهه تجاوزات و اعمال تروریستی ج ا را تحمل کرده اند و این حمله به تعویق افتاده از آن تجاوز درست نمی کند.
۱۱. این شعار پنل بعدی بود: «از تفاوت دمکراسی بسازیم.» از تفاوت نمی توان دمکراسی ساخت. با نظم و قانون می توان دمکراسی ساخت اما یک کلمه در این کنگره از نظم و حاکمیت قانون سخنی گفته نمی شود حتی از سوی حقوقدانان. اینها حقوق دان نیستند. آنارشیست اند. عاملیت مردم اهمیت دارد اما عالملیت ربطی به تفاوت و تکثر ندارد. افرا صرفا به دلیل حقوق شهروندی حق مشارکت دارند و نه دلیل تفاوت.
۱۲. نگین شیرآقایی کسی بود که سعید دهقان برای پاچه خاری از زنان به جای خودش برای اداره یک پنل که موضوعش را هم عوض کرده بود معرفی کرد. او از عدم تساوی باسمه ای تعداد زنان و مردان در پنلها شکایت کرد تا مردم فراموش نکنند عدالت اینها یعنی چه. برابری از نگاه اینها یعنی مساوی بودن باسمه ای تعداد زن و مرد در پنل های یک کنفرانس. او آن قدر بیسواد است که سَبُعیت را سَبعیت (بدون ضمه) ج ا تلفظ کرد یعنی سواد فارسی در حد کلاش ششم. از جملات درخشان وی این بود که «فمنیست باید با چنگ مخالف باشد.» چرا؟ او با سادگی یک بچه کلاس ششمی گفت امریکا اگر تنگه هرمز را بگیرد ممکن است بدهد به امارات متحده عربی (ظن و گمانهای وحشی بیربط). بعد گفت می شنوم می گویند بیایید در خیابان تظاهرات کنید؟ چه کسی این را گفته بود؟
بعد هم محمد رهبر را دعوت کردند برای مزخرفات گفته شده در اینترنشنال در مورد جنگ. او گفته مردم ایران فریب خورده اند و برای نشان دادن این که چیزی سرش می شود رفت سراغ نوستالژی و حذف. اینها به فریب چه ربطی دارد؟ استدلال محمد رهبر علیه جنگ زدن مقامات این بود که حکومت رادیکال تر شده و خامنه ای پیر جایش را به خامنه ای جوان داده است. با این منطق دشمنی را مه به شما تیراندازی می کند نزنید چون ممکن است جوانتر از وی جایش را بگیرد. بلاهت همه چپ در این گزاره ها نهفته است. بعد هم مزخرف دهه ۶۰ میلادی در مورد جنگ را به زبان آورد: باتلاق برای امریکا به سراغ قحطی رفت که مهمل است.
اولیایی فرد وکیل بعدی است که بهتر است در موضوعات سیاسی و اجتماعی سخنی نگوید چون برای خودش آبرو ریزی می شود. آو پیشنهاد کرد این کنگره بشود پارلمان مخالفان، با نمایندگی صفر از مردم. اینها از چه کسانی نمایندگی می کنند؟ تنها هنر شکریا برادوست سهمیه ای مثل بقیه ووکها این بود مه تلفظ اسمش توسط دیگران را تصحیح کند. این یک سنت در میان ووکها در امریکاست. این از به هم ریخته ترین پنل ها یا قسمتها بود.
۱۳. در پنل توسعه اقتصادی تعدادی از مهمانان نبودند. به هم ریختگی عجیب و غریبی بر این کنفرانس حاکم بود. پنل عاملیت شهروندان شد پنل جنگ. وقتها رعایت نمی شد، هیچ چیز جای خودش نبود آن هم در جماعتی که پر از ادعاست. مجید زمانی ادعا کرد که هزینه کنفرانس را کارآفرینان ایرانی داده اند: کی؟ نفی جنگ در عین دعوت پژاک و بقیه احزاب مسلح کرد به این کنفرانس دوگانگی و دورویی دعوت کنندگان را اثبات می کرد. به هم ریخته ترین بخش تصمیم در مورد بیانیه پایانی بود. پس از کلی رفت و برگشت آشفته آخر از همه جوانی رفت بالا و در مورد خطرات ج ا گفت، موضوعاتی که در سخنان مهمانان نبود.
نتیجه گیری
۱. میهمانان مدل شکست خورده چپ غربی در قرن بیست و یکم یعنی ووکیسم را برای ایران آینده عرضه کردند. آنها بر موضوعاتی مثل تبعیض مثبت و سیاست هویت محورتامید داشتند و تکرار مزخرفاتی که مارکسیستهای فرهنگی ساخته اند. قومگرایی به شکلی که مطرح شد قبیله گرایی کور بود. جامعه ایران تا ابد می تواند بر سر این موضوعات دعوا کند و بجنگد. این قبیله گرایی زمینه ساز جدی برای تجزیه اجتماعی و سیاسی کشور و جنگ داخلی است و ایجاد تنفر از قومی به نام فارس که وجود خارجی ندارد. این مدلی است که از هر جهت موجب زوال کشورها و جوامع غربی شده است. اگر می خواهید کنگره ای برای بی نتیجگی برگزار کنید این کنگره انتخاب شماست
میهمانان در جنبش ۴ سال پیش (زن زندگی ازادی) فریز شده بود و شعارهای آن را مرتب تکرار می کردند. یک جوان زیر ۲۰ سال در جمع اینها نبود و این بدان معناست مه بر خلاف نسل قبلی مخالفان خیلی زود زمان انقضائشان فرا رسیده و دنباله ندارند. این گردهمایی هم زمان بود با سومین تظاهرات نه به شاه در امریکا و سنخیت زیادی با این جنبش مسخره در امریکا-یک جمهوری- داشت. در این کنفرانس اسمی از صالح محمدی و جاویدنامان اخیر نبود. این جریان رهبر ندارد و به هم ریخته است: از کنفرانس که بیرون بروند جزیره های بی ربط خواهند بود. کنگره آزادی کنگره تفرق بود.


Absolutely correct: every single point you have raised in justly and arguably criticizing the bunch of ignorant, snobby, self-appointed "intellectuals",...the good-for-nothing lefties, secessionists and wokes. About the latter group, one might as well say "caricatures of wokes" as I'm not sure they even know the meaning of "wokeism"...they only keep parroting what they hear from their western idiot role models.
Thank you Mr. Mohammadi, and kudos!
Sincerely,
Bahram Shahi