چرا کابوس پهلوی، ۵۷ای ها را رها نمی کند؟
قبل از ورود به بحث اصلی نخست باید تعبیر ۵۷ای را در این مطلب را روشن کنم. من از این تعبیر به عنوان برچسب برای حمله و حذف افراد استفاده نمی کنم. این تعبیر می تواند روشن کننده ویژگی یک گروه اجتماعی از سال ۵۷ تا کنون باشد. ۵۷ای کسانی هستند که شورش کور ۵۷ را هنوز انقلاب مردمی می نامند-که نبود- و هنوز به بنیادها و کنشهای آن وفادارند مثل این که ۱) جامعه مذهبی بود و حکومت مذهبی می خواست، ۲) انقلاب مذهبی بود چون مردم مذهبی بودند، ۳) حکومت پهلوی وابسته بود یا ۴) تمسک به جنگ مسلحانه علیه پهلوی مشروع بود چون دمکراتیک نبود. ترور و بمبگذاری و آتش سوزی بانک و سینما انقلاب مردمی نیست. البته کسی را که سال ۵۷ در یک تظاهرات ضد حکومتی شرکت کرده نمی توان امروز ضرورتا ۵۷ای نامید.
کابوسی را که از آن سخن می گویم این است که ۴۷ سال از تاسیس ج ا یعنی نظام مورد علاقه اسلامگرایان گذشته اما هنوز از خامنه ای تا تک تک تروریستهای اسلامگرا و طرفداران نظام مثل مسعود بهنود و صادق زیباکلام مدام در مورد حکومت پهلوی و پهلوی ها سخن می گویند. چرا ترامپ مدام از هیلاری سخن نمی گوید؟ چون نیازی ندارد. او در انتخابات ۲۰۱۶ عادلانه و دمکراتیک وی را شکست داد. حتی اگر سیاستهای او را نقد کند اما به شخص وی کاری ندارد. اما ۵۷ای ها نه با سیاستها بلکه با خود حاکمان مشکل داشته اند.
به شش علت می توان برای توضیح کابوس پهلوی در سر ۵۷آی ها اشاره کرد:
۱. احساس گناه ناشی از براندازی (نه گناه ملی) اگر وجدانی باقی مانده باشد. پهلوی ها به روحانیت شیعه و هوادارانشان هیزم تری نفروخته بودند. پهلوی ها تلاش داشتند با روحانیون و طرفدارانشان کنار بیایند.
۲. تنها دستاورد این جماعت براندازی حکومت پهلوی بوده و می خواهند از آن اعتبار بگیرند. حاکمان موجود از شایستگی و دستاورد تهی هستند و هنوز می خواهند انقلابی بودن خود را بفروشند.
۳. وقتی حکومتی را با ترور و بمبگذاری و آتش سوزی بیندازی همیشه در پس ذهنت نامشروع هستی و هر روز باید از مشروعیت نابوده دفاع کنی.
۴. اقناع و رای گیری ای برای جمهوری اسلامی در کار نبود. رفراندم هم نمایشی بود. بعد از ترور و بمبگذاری و آتش سوزی و اعدام دسته جمعی همه پرسی نمی کنند. برگه رای با دو گزینه نیز توهین به مردم بود.
۵. مردمی بودن فاجعه ۵۷ یک افسانه است. کسی نظری از مردم برای ترور و بمبگذاری نپرسید. کسی نظر سنجی نکرد. کسی گفتگویی در مساجد به راه نینداخت.
۶. هراس از بازگشت پهلوی ها به قدرت همچنان وجود دارد و در حال افزایش است. طبعا شبها خوابهای بدی می بینند.
کابوسی ها
خامنه ای هزاران بار در سخنانش به پهلوی اشاره داشته است. بوقهای تبلیغاتی مدام از این سلسله می گویند. مدافعان نظام مثل مسعود بهنود هم دست از سر پهلویها بر نمی دارند. یک نمونه جالب توجه سخنان ابراهیم فیاض بوقچی ج ا در دانشگاه تهران است (تحت عنوان استاد دانشگاه: او نه استاد است و نه دانشگاهی). او پس از مورد حمله واقع شدن جهت شاهنشاهی نامیدن مطهری می گوید برای بحث در باره مسائل جنسی سراغش رفته اند اما وی به سراغ رابطه مطهری و حکومت پهلوی رفته است. دانش مجموعه حزب اللهی هایی که در دانشگاهها مقام گرفته اند در حد خواندن کتابهای مطهری و شریعتی است که کپی برداری از مارکسیسم برای ساختن ایدئولوژی اسلامگرای شیعه بودند.
او برای توجیه سخنان خود در مورد مطهری و دلجویی از پسرش می گوید «مطهری را حکیم انقلاب» می داند. او خودش اعتراف می کند که چیزی بیش از آثار مطهری که اکثرا و بویژه سخنرانی هایش تبلیغاتی و بی ارزش هستند نمی داند: «خیلی از بحثهایی که در علوم اجتماعی در ارتباط با مباحث دینی مطرح میکنیم به آقای مطهری استناد میکنیم. من همیشه عشقم این بوده که پنج تا سخنرانی آقای مطهری دربارهی انقلاب را تئوریک کنم.»
او در بحثش در مورد مطهری به سراغ نامه های پنهان نگاه داشته شده مطهری به محمدرضا شاه می رود، نامه هایی که در آنها وی را اعلیحضرت خطاب کرده است. او برای توجیه سخنانش نامه های مطهری را انتقادی معرفی می کند: «نه فقط نامه میفرستادند. ایشان داشته از شاه انتقاد میکرد او هم که گوش نمیکرد. اتفاقا این نشان میدهد که انقلاب ما به شدت محبوب بود و آنطور که تبلیغات خارجی میگوید یک انقلاب چماقی و انحراف تاریخی نبود… خاطرات علم را بخوانید. هرچه به آخر خاطرات علم نزدیک میشوید میبینید که هرچه به شاه میگویند، شاه زیربار نمی رود.» کسی که خود را پیروی اندیشه های مطهری معرفی می کند سخن اش این است که نامه های مطهری به شاه بی تاثیر بوده و در عین حال ایدئولوگ انقلاب کار لغو انجام می داده است. او همچنین آنقدر در موقعیتی که قرار دارد بی ربط است که سخن مردم ایران در چماغی بودن و انحرافی بودن حرکت ۵۷ را به خارجی ها نسبت می دهد. منابع اینها از دوران پهلوی نیز خاطرات یک نفر است که ارزش چندانی در بازنمایی و روایت یک دوره ندارد.
فیاض آن قدر پرت و پلا می گوید که از اراذل و اوباش وفادار به نظام انتظار می رود. او حتی نمی داند که در سنت ایرانی حکمت همان فلسفه است. او برای خود مفسر پنداری حتی مهملات جدیدی خلق می کند: «انقلاب ما یک انقلاب حکمتی بود، فلسفی نبود، انقلابی بود که براساس حکمت شکل گرفته بود نه فلسفه. …انقلابهای فرانسه، روسیه، و چین را نگاه کنید؛ دائم در اینها کشت وکشتار است. اینها انقلاب فلسفیاند. اما انقلاب حکمتی براساس مردم شکل میگیرد.» انقلاب های سیاسی، فلسفی و حکمتی نیستند. این حرفها صرفا هذیانهای بیسوادهایی است که در مقامی که نباید قرار گرفته اند. نه حکمت به کشتار ربط دارد و نه فلسفه به کشتار.

