مهدی مطهرنیا: از نمادهای شارلاتانیسم سیاسی ایرانی
مهدی مطهرنیا خودش را در صفحه تلگرامش استاد دانشگاه، تحلیلگر و نظریهپرداز سیاست داخلی و خارجی، آیندهپژوه و رئیس اندیشکدهی سیمرغ معرفی می کند. استادی دانشگاه در ایران با وجود نظام گزینش و اسلامی سازی و دانشگاههای حوزوی پشیزی ارزش ندارد. این شارلاتان سیاسی هیچ نظریهای غیر از لفاظی عرضه نکرده اتس و اصولا مدعیات وی در مورد توضیح واقعایت موجود نیست تا نظریه ای از دل آن بیرون بیاید. اندیشکده ها در ایران نیز بی ارزش تر از دانشگاهها هستند و فقط یک نام
در جایی دیگر عنوانش استراتژیست آینده اندیش است. معرفی وی در یکی از کتابهایش که به احتمال زیاد خودش نوشته می گوید او در زمینه علوم اجتماعی و سیاسی، آینده پژوهی، ارتباطات، رسانهها و نیز امنیت و عملیات روانی صاحب کتاب و مقاله است. او ادعا می کندکه از نظریه پردازان توسعه در ایران است و مفاهیمی چون «پرسمان» و «باریخشناسی (علم تحلیل روندهای تاریخی)» و نظریههای «هارتلند بزرگ»، «اتاق شیشهای» و «گوی بلورین» و «فلک بلورین یا آبگینه» (سهگانههای آبگونه) از اوست. اگر به سراغ محتوایی که وی از این عناوین عرضه می کند نگاه کنید غیر از ادبیات توخالی و تهی به درکی در مورد جهان پیرامون نخواهید رسید.
واژه های ترکیبی سازی
تعابیری که شارلاتان مورد بحث می سازد همه برای فضل فروشی و خودنمایی است، ادعای واژه سازی به عنوان معرفت. عباراتی مثل تفکر نوردی فقط بازی با کلمات است و هیچ جنبه معرفتی یا کشف از واقعیات ندارد. در برابر ادعای وی مبنی بر ساختن تعبیر پرسمان من تعایر کشکمان را می سازم به معنی گفتمان سازی به هنگام سابیدن کشک. تعبیر من در برابر تفکر نوردی، خرنوردی است به معنای سوار شدن بر دوش ابلهان با عنوان اینده شناسی و تاختن یا قیام قیامت. تعبیر برساخته من در برابر آینن قدرت عبارت است از آیین بلاهت به معنای تبدیل کردن بلاهت به مجموعه ای سنتها مثل تراشیدن ریش به وجهی عجیب و غریب (مثل شمشیر علی) همراه با دستمال گردن و بستن مو به شکل دم اسبی برای تمایز از قشر حاکم بدون ذره ای فاصله فکری. او در بحث از مسائل روز مدام تعابیر ترکیبی ای به کار می برد که هیچ چیز را توضیح نمی دهند و بر گل آلودی می افزایند مثل عبارت زیر:
توطئه باوری: «بردنش»
نمی شود شارلاتان سیاسی باشی و دلی در گروی نظریه توطئه نداشته باشی. مطهرنیا بر این باور است که محمدرضا را برده اند: چه کسی و چگونه؟ مگر او خودش کشور را ترک نکرد؟ این تعبیر اوست در این مورد:
مهدی مطهرنیا می گوید «اشتباه "محمدرضا شاه پهلوی" این بود که گفت به "چشم آبیها" باج نمیدهم» و بنابر این او را بردند. او البته طرف دیگر قصه توطئه یعنی «خمینی را آوردند» را از ترس رژیم نمی گوید.
امپریالیسم سازی
سخنی که او در مورد حضور امریکا در نزدیکی ساحل ونزوئلا میگوید سخن معمول مارکسیستها و اسلامیستها در باب امپریالیست بودن امریکاست بدون توجه به علت آن:
فردگرایی
درک وی از فرد گرایی در حد اقتدارگرایی است. او اصولا این مفاهیم را متوجه نیست:
پیشگویی
کسب و کار وی اصولا فروش خود با قدرت پیشگویی تحت بسته بندی شیک آینده شناسی است. برای اثبات این موضوع به خواننده یا شنونده هم می گوید پیش بینی هایش محقق شده است.
آئین قدرت از ترکیباتی است که او تصور می کند خودش ساخته و مدام تکرار می کند تا به اسمش ثبت شود. تعبیر آیین را جلو هزاران وازه بگذارید شما می شوید مبدع آنها. وقتی او نمی توانپد بگوید منظورش چیست این ترکیب دیگر جز گذاشتن دو تعبیر در کنار هم نیست.
تجزیه
از نگاه این فرد که سوادش در حد علوم اجتماعی دبیرستان هم نیست مهاجرت متخصصان عین تجزیه کشور است. او شنیده است که این روزها عده ای به تجزیه حساسیت دارند دارد آن را مصرف بی اندازه می کند:
پرت و پلا
زبان شعر باسمه ای و بل بل کردن وی مانع از ارتباط بر قرار کردن با مخاطب است. او می گوید «تفکر استراتژیک، از جنس فکر کردن است.» در این جمله جه معنایی انتقال می یابد؟ او می گوید «شهریور که بگذرد پائیز میرسد؛ اما نه پائیز آرام، بلکه برگریزان زمستانی.» معلوم است که بعد از شهریور پاییز می رسد. قسمت دوم آن استعاری است؟ موضوعی است که می خواهد بگوید و نمی تواند؟ گفتنش هزینه دارد؟ عده ای متن شناس باید سخنان وی را تفسیسر کنند که «برگ ریزان زمستانی» چیست؟ او می گوید «هیچ مجازاتی بدتر از انسان بودن نیست.» ایشان اینجا دارد شعر می گوید یا سخن واقع نما می گوید؟ او همچنین می گوید «زمان کنونی در زمانه ما دارای یک خصوصیت بنیانی است و آن این است که: زمانه زیست ما انسان های قرن بیست و یکمی، شاهد شتاب روزافزون «شتاب» است.؛ زمان کنونی در زمانه ما یعنی چه؟ چه معنایی در این عبارت عمیق نهفته است؟ شتاب روز افزون شتای مفهومی در علم فیزیک است یا استعاره ای شاعرانه در مهمل بافی؟
تقلیل تحلیل گری به رمالی
او می گوید: «مدل تحلیلی در آیین قدرت، فقط ابزار شناخت نیست؛ آزمونگاه ارخهٔ (سرمنشا: فضل فروشی) قدرت است. تحلیلی که نتواند آینده را ببیند و چندبار درست پیشبینی کند، بیاعتبار است.» از این سخن بی اساس تر وجود ندارد. تحلیل هیچ نسبتی با پیش بینی ندارد مگر برای رمالان و کف بینان سیاسی. او هیچ تصوری از تحلیل ندارد: تحلیل عبارت است از تلاش برای فهم واقعیات با اتکا به درک پس زمینه و منطق درونی تحولات و کنشگری عوامل دخیل (بازیگران و ساختار). تحلیل به معنای پیشگویی نیست.
ملغمه مارکسیسم و قدرتگرایی
مطهرنیا می گوید: «پیشبینی درست آینده، به مدل مشروعیت میدهد تا به گذشته بازگردد و رازهای تاریخ را رمزگشایی کند. تاریخ، محصول قدرت است که بر ذهنها تحمیل شده تا کنترل را بازتولید کند.» قسمت اول همانا ادعای توخالی وی بر قدرت پیش بینی است. قسمت دوم نیز معرف قدرتگرایی و تاریخگرایی ذهن ابتر وی است البته بعید است این موضوع را خودش متوجه شده باشد. به احتمال زیاد چیزهایی را خوانده و دارد تقلید می کند.
آینده شناس دعاخوان
آینده شناسی که دعا می خواند برای آینده شناسی خودش می گوید رمال است. در دعای وی هشتگ و اندرلاین چه می کند؟ اینها بخشی از دعاست؟
درک سیاسی
پس از آن که علی لاریجانی به دبیری شورای عالی امنیت ملی رسید مطهرنیا نوشت: «علی لاریجانی یعنی ایران آماده مذاکره است. و بار دیگر حکومت با استفاده از جبهه چپ در حال خریدن زمان و تنفس برای خود و بقاء خود است و اگر کار ها به ضرر کشور شد جبهه چپ را مقصر می کنند.» از کی علی لاریجانی به جبهه چپ در ایران تعلق دارد؟ ج ا قبل از علی لاریجانی وارد مذاکره با امریکا شد و شش دور مذاکره صورت گرفت. مطهرنیا حواسش هست که به همه طرفها از جناحهای داخلی تا اپوزیسیون پادشاهی خواه توجه کند تا مورد بی توجهی قرار نگیرد.
شمه ای از آینده شناسی ایشان
آنچه وی از آینده می گوید در حد یک فرونشده ارز در میدان فردوسی است. او اگر پنج دقیقه با شما باشد همینها را برای شما خواهد گفت: «برای روزهای تنش زا آماده اید؟ وقتی به این زمان برسیم شاهد افزایش تنش های روز افزون میان ایران و اسرائیل و آمریکا و حتی ممکن است شاهد ورود کشور های دیگر هم باشیم. دلار و طلا افزایشی میشوند و کرپیتو نزول خواهد کرد البته به صورت موقتی... در صورت حمله به زیر ساخت های ایران، قیمت کالاها افزایش میابند و مواد غذایی و مصرفی کمیاب می شوند. اصلا شاید دیگر کارمند دولتی نباشد که به مردم خدمات دهد و حتی ممکن است ادارات تعطیل و برق و آب و گاز هم دچار اختلال شوند. بانک ها تعطیل و حتی ممکن است به علت فرسودگی بالای سیستم مالی با کمترین دستکاری و نفوذ شاهد اختلال در زیرساخت های مالی کشور شویم. (مثل بانک سپه در جنگ ۱۲ روزه) این اتفاقات کاملا جدی است، اصلا فرض بر این بگذاریم که احتمال رخ دادنش ۱ درصد باشد اما اگر رخ دهد به جد فراتر از جنگ ۱۲ روزه خواهد بود پس باید آمادگی داشته باشیم. بنظر میرسد اینبار گزینه نظامی کمتری روی میز باشد و بیشتر شاهد ترور های داخلی و نفوذ به سیستم های کشوری باشیم و خب چندان روش بدی برای از کار انداختن نظم در کشور نیست. پس ابتدا نفوذ، ترور، سپس ورود از داخل و در انتها ورود از خارج.» (گذاشته شده در ۲ اوت ۲۰۲۵)
در این سخنان بجز آنچه همه مردم می دانند چه نکته تازه ای وجود دارد؟ هیچ. اگر معنی جمله آخر را فهمیدید یعنی «ورود از داخل و در انتها ورود از خارج» جایزه دارید. ایشان شایعات مجازی را در همین حوزه با زبانی نامفهوم تکرار می کند.
او در ۲۸ ژوییه می گوید: «اسرائیل بعد از سوریه، عراق را در نظر خواهد گرفت. پس باید شاهد افزایش تنش ها در عراق باشیم تا ایران بتواند قدرت خود و حریم جبهه مقاومت را بیش از این از دست ندهد.» اولا تحولات سوریه و سقوط بشار ربطی به اسرائیل نداشت و این کشور تنها دندانهای جبهة النصره را کشید. ثانیا حدود ۴۰ روز از زمان پیش بینی ایشان می گذرد و در عراق اتفاقی نیفتاده است.
سبک آینده شناسی ایشان داستان سازی های ساده از وقایع روز است. او در مورد آینده جنگ سخنانی می گوید که هیچ ربطی به آینده شناسی ندارد: «به زودی دوره « #آزمون_اعصاب » شروع می شود. کشاندن تهران به یک میدان محدود و پرهزینه دور از دسترس نیست. برخوردهای محدود در جغرافیای نیابتی ،لبنان، سوریه دریای سرخ ترکیب فشار نظامی و تحریمهای هدفمند بازی روایتها برای آماده سازی افکار عمومی دو طرف.» آزمون اعصاب تقلیل دادن کنش و واکنش بازیگران به برخوردهای فردی و تحلیل روانی است. بعد مطالبی ار می گوید که هر روز در خبرها خوانده می شود.
خودی خودی
مطهرنیا مثل همه کسانی که در رشته های ظاهرا علوم انسانی و اجتماعی در دانشگاههای ایران به مقام تهی استادی نصب شده اند در خدمت نظام است. ادبیات وی ادبیان رسمی است: «صهیونیستها برنامه جامع عملیاتی در ارتباط با ایران و مقاومت دارند.» (فرارو ۱۰ مهر ۱۴۰۳) اگر اسمی از محمدرضا شاه می آورد باری خام کردن پادشاهی خواهان است که او را مثل مهدی نصیری ریزشی تلقی کنند. اما ۷ اکتبر را ضد واقعه می نامد تا با ادبیات حکومت همراهی کند. مطهرنیا محصول نظام است و در خدمت نظام.








با درود!
کسی که چیزی نا مفهوم مینویسد که نه خود میفهمد و نه دیگران براستی که یا یک شارلاتان است و یا یک ابله .
این آدم از گونه نخست است. و بسیارند ازینگونه ها هم در درون و هم بیرون از ایران. نمونه بدتر اینگونه شارلاتان های آکادمیک اکبر کرمی است و تا اندازهای هم عباس میلانی ، خود تساد خوانده با پول های باد آورده میلیاردی بیتا دریاباری و پرداخت چند ملیون دلاری به دانشگاه استنفورد برای ایجاد یک دفتر مطالعات ایران و استخدام عباس میلانی، کمونیست و چریک سابق از « در پشتی» برای اداره این دفتر و لقب « استاد دانشگاه» ساخته برای او از سوی رسانه های فارسی زبان ایرانی و خارجی.
دنیای شگفت اوری است دنیای ما ایرانیان.
تندرست و پایدار بمانید در کار ارزشمند روشنگری تان.