آیا سرشت خاورمیانه را با استبداد و یکه سالاری قالب ریزی کرده اند؟
حکمرانی مناسب و نامناسب برای خاورمیانه
تحولات سریع در ساختارها و نظامهای حکمرانی در خاورمیانه موجب انواع نظریه پردازی و گمانه زنی در باب این منطقه شده است. رژیمهای سیاسی می آیند و می روند، جنگ و خانمانسوزی جریان دارد و این منطقه در رادار خبری جهانی است. در این نوشته به چهار مورد که به بحث نظام حکمرانی برای این منطقه مربوط می شود نخست اشاره کرده و بعد تحلیل خودم را عرضه می کنم:
۱. تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه و فرستاده دولت ترامپ در امور لبنان و سوریه در گفتگوی امنیتی منامه اعلام کرد که «از زمان سقوط امپراتوری عثمانی، هر کاری که غرب [در خاورمیانه] انجام داده، اشتباه بوده است.» او میگوید: «آنچه مؤثر است سلطنتهای خیرخواهانه است.» (۱ نوامبر ۲۰۲۵) البته عده ای از این سخن خواسته اند سیاست دولت ترامپ در ترویج پادشاهی را نتیجه بگیرند که خطاست. سخن ایشان فراتر از ماموریتش است و دولت ترامپ به دنبال حکومت سازی و تغییر رژیمها در خاورمیانه نیست.
۲. در سال ۲۰۲۴، شاهزاده رضا پهلوی در یک سخنرانی استدلال کرد که ایالات متحده با مخالفت با احیای سلطنت مشروطه تحت محمد ظاهر شاه، «اشتباهی مخرب» مرتکب شده است. او به این واقعیت اشاره کرد که اکثریت بزرگی از لویه جرگه (پارلمان قبیلهای) از بازگشت ظاهر شاه پس از سقوط طالبان حمایت کردند.
۳. بیژن عبدالکریمی یکی از بیسوادترین و پرت ترین مفسران سیاسی که توسط ایران اینترنشنال به مقام فیلسوف ارتقا یافت (مادر بیسواد من بیش از او فلسفه می دانست) می گوید: «آنچه به عنوان آرمان دموکراسی در دهان نسلهای جدید به واسطۀ رسانههای قدرتمند خبری و شبکههای مجازی، رسانههایی که وابسته به کانونهای بزرگ نظام سلطۀ جهانی هستند، به دهان جوانان ما افتاده، در واقع چیزی شبیه پفکنمکی و پاپکورن است که هیچ ربطی به تغذیۀ یک ملت و کشور ندارد.» او مثل بقیه مقامات هر چه را دوست ندارد بر گردن تبلیغات امپریالیستی می اندازد.
او با کلی گویی شجاعانه ای ادعایی می کند که از ماتحتش استخراج کرده است: «در واقع کشورهای به اصطلاح جهان سومی، یعنی کشورهای خاورمیانه و آمریکای لاتین و آفریقا چیزی را به عنوان دموکراسی مطرح میکنند که نسبتی با واقعیت دموکراسی ندارد. دموکراسی یک واقعیت اجتماعی است که با یک فرماسیون اجتماعی و با یک واقعبودگی و هستیِ اجتماعی نسبت دارد. این فرماسیون اجتماعی و این هستی و واقعبودگیِ اجتماعی و تاریخی، فقط و فقط در جوامع غربی شکل گرفته. در جوامعی مثل جامعۀ ایران که اساسا این فرماسیون اجتماعی وجود ندارد، انتظار میوۀ دموکراسی از درختی که اساسا در این کشور(ها) ریشه ندارد، بیمعناست.» این ابله متوجه نیست که دمکراسی روش حکمرانی است مثل بوروکراسی که شرق و غرب و فقیر و ثروتمند ندارد.
او سپس برای این که «روش بودن» دمکراسی را ساقط کند به سراغ موضوعی می رود که از آن هیچ نمی داند: «این صرفا یک مسالۀ سیاسی نیست، یک مسالۀ تمدنی است. یعنی در بخش اعظم کرۀ زمین آن فرماسیون و صورتبندی اجتماعی در غرب، که بواسطۀ ظهور طبقۀ بورژوازی و رشد طبقۀ متوسط و ظهور جامعۀ مدنی شکل گرفت، {وجود ندارد}. چنین تاریخی در ایران و بسیاری از کشورهای خاورمیانهای و آمریکای لاتینی و آفریقایی وجود ندارد. لذا دموکراسی به آن معنای غربی در کشورهایی مثل جامعۀ ما اساسا تحققپذیر نیست.»
۴. یاسر میردامادی در نوشته ای در سایت زیتون با عنوان «جمهوریّت: جوهرهی تجدّد: چرا سلطنت و ولایت گزینههای همهپرسی نیستند» اصل سخن خود را در ابتدا این گونه خلاصه می کند: «پادشاهی و ولایت فقیه را نمیتوان در همهپرسی به رأی گذاشت. به تعبیر فنی، به رأی گذاشتن نظام پادشاهی و نیز به رأی گذاشتن نظام ولایت فقیه در همهپرسی (-ِ انتخاب ایجابی شکل حکومت در ایران آینده) با مشکل ذاتی حقوقی روبرو است. دلیل من به سود این ادعا آن است که درست همانطور که بردهداری را نمیتوان به رأی گذاشت ـــــ زیرا انسانها نمیتوانند حقوق ذاتی (سلبناپذیر) خود را سلب کرده و آزادانه رأی دهند که آزاد نباشند ـــــ آنگاه پادشاهی و ولایت فقیه نیز نمیتوانند گزینههای همهپرسی باشند.» ایشان همه شهروندان صاحب حق در اروپا را که تحت نظام پادشاهی زندگی می کنند نادیده می گیرد به همین سادگی.
نکاتی برای تبیین موضوع نزاع
شش نکته را در مورد سخنان فوق ذکر می کنم:
۱. نسخه واحد برای منطقه خاورمیانه به این بزرگی نمی توان پیچید. کسانی که چنین می کنند از سر بیسوادی چنین می کنند.
۲. گذر از پادشاهی اتفاقی است که در بخشی این منطقه رخ داده و دنده عقب نمی رود: مصر و ترکیه و لیبی و تونس و افغانستان و عراق به پادشاهی برنگشته اند به هر دلیل. برای صلح و توسعه با توجه به همین شرایط باید فکری کرد.
۳. دمکراسی تنها یک روش است برای رسیدن به هدف که اداره جامعه است. این مضوع بحث فلسفی و تمدنی و ذاتی و ماهوی نیست. البته برخی جوامع استعداد بیتری باری پذیرش این روش دارند و برخی کمتر اما انسانها ظرفیت بالایی برای یادگیری دارند.
۴. آن پادشاه خیرخواه که از وی در این مباحث یاد می شود باید خیرخواه بماند. حکومت فردی یا استبداد نمی تواند خیرخواه بماند در هر شرایطی. به نحو ذاتی از این موضوع نمی توان دفاع کرد: نمی توان پذیرفت بدون سازوکارهایی نمی توان پذیرفت که چون شاه است بنابر این خیرخواه است و نمی تواند خیرخواه نباشد. مشروطه برای مقید کردن شاه در ایران به راه افتاد.
۵. این پادشاهی خیرخواه باید اراده ماندن با چنگ و دندان را داشته باشد. نه این که با ادعای مردم نخواستند یا قدر مرا ندانستند بگوید «من رفتم.»
۶. مدل غیر پادشاهی و دمکراسی در حد بالایی در اسرائیل و تاحدی در ترکیه که در این منطقه بوده اند موفق بوده است.
بدین ترتیب راهی غیر از رفراندم و دمکراسی در ایران وجود ندارد چه در قالب پادشاهی مشروطه و چه جمهوری.

