اینفلوئنسرهای سیاسی میلیونها ایرانی را یک ربع قرن سرکار گذاشته اند
ایرانیان در این زمینه مشغول مصرف قرصهای سقوط، دمنوشهای فروپاشی، و شربتهای بی بی و ترامپ بوده اند
تا پایان قرن بیستم امکان تاثیر سیاسی گسترده گذاشتن بر مردم ایران از سوی افراد بیرون از دایره قدرت و اقتدار فراهم نبود. هنوز اینترنت در ایران جای پایی نداشت. نشریات و روزنامه ها تحت کنترل کامل رژیم بوده و هر موردی را که نمی خواستند بلافاصله تعطیل می کردند و اصولا فضایی برای شهرت یابی اینفلوئنسرهای سیاسی (این پدیده با مفسر و تحلیلگر و فعال سیاسی فرق دارد) وجود نداشت. حکومت در این که چه کسانی مطرح شوند و چه کسانی مطرح نشوند نقش داشت. در خارج از کشور نیز شبکه های تلویزیونی ماهواره ای قدرتمندی وجود نداشت تا از دل آنها افراد پرمخاطب با مباحث سیاسی زاده شود. شبکه های ماهواره ای عمدتا تفریحی بودند. داستان چهره های تلویزیونی سیاسی از اوایل قرن ۲۱ آغاز شد.
ظهور تاثیرگذاران سیاسی بدون اتکا به دولت ج ا
از حدود سال ۲۰۰۰، هخا، شهرام همایون، سازگارا، نوری زاده و بسیاری دیگر در حوزه سیاست با پرچم فروشی و ایران «فروشی» و «براندازی فروشی» در کنار داستان سازی در مورد ج ا و ایران برای حدود ۱۵ سال (۲۰۰۰ تا ۲۰۱۵) مردم ایران و بویژه ایرانیان خارج از کشور را سر کار گذاشتند که جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است و چنین نشد. هخا چون می خواست از همه جلو بیفتد با ادعایی شجاعانه از همه جلو افتاد و به سرعت رسوا شد و کناره گرفت. نوریزاده و سازگارا در این دوره و بویژه دوران جنبش سبز در صدای امریکا فعال بودند و اسرارمگوی بیت و سپاه را که هنرمندانه می ساختند در اختیار عموم می گذاشتند.اینها هنوز در شبکه های تلویزیونی جزء چهره های همیشگی هستند و همان کار را می کنند اما با مخاطب کمتر.
در سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰ کسانی مثل روح الله زم، رادیو گیلان پیمان بهبودی، علی جوانمردی و ری استارت (محمد حسینی) به صحنه آمده و میلیونها یا صدها هزار مخاطب پیدا کردند. هنر اینها نیز اغراق و داستان سازی و اخبار غیر قابل راستی ازمایی بود، چیزی که مخاطب دوست داشت بشنود.
اینها مجموعا میلیونها بیننده داشته اند و در داخل کشور نیز منشا هیچ حرکت اجتماعی واقعی نشدند چون بر اساس بررسی جنبش های اجتماعی و سیاسی از خرداد ۸۸ تا دی ۹۶ و از آبان ۹۸ تا شهریور ۱۴۰۱ (عصر اینترنت و شبکه های ماهواره ای) می توان دریافت که آنها توسط مردمانی صورت گرفت که هیچ نسبتی با این جماعت نداشتند. جوانانی که به عرصه خیابان آمدند اصولا مخاطب اینها نبوده و نیستند.
هیچکدام از اینها خبرنگار و پژوهشگر هم نبودند تا بتوان به آنها اعتبار آگاهی بخشی داد چون هیچ یک در این کسب و کار نبودند. اگر بودند باید به گونه ای دیگر رفتار می کردند و اثری علمی یا نهادی در حوزه خبر رسانی از آنها باقی می ماند. به محض قطع پول اسپانسرها شبکه های تلویزیونی این جماعت فرو خواهد پاشید.
این روزها نسلی دیگر از همان تبار «سیاست کار» البته تحت عنوان مفسر و روزنامه نگار در شبکه های اجتماعی فعال هستند و مخاطبان ۵۰ تا ۱۰۰ هزار نفری دارند (با جستجوی ویوها می توانید آنها را تشخیص دهید). این افراد البته در شبکه های تلویزیونی هم فعال بوده و هستند. برای ملتی که چهره های تاثیر گذار و جهت ده و ظاهرا مفسر سیاسی آن مهدی نصیری، مهدی مطهرنیا، هالو، امید دانا، مراد ویسی، نجات بهرامی، شاهین نجفی و بهنام امینی هستند باید گریست. تازه اسامی آن دسته که رسما طرفدار نظام هستند مثل علیز و بقیه کاسه لیسان و دستمال بدستان رژیم را در اینجا نیاورده ام.
حتی یکی از اینها در حیطه آگاهی دهی و ارتقای سطح درک سیاسی حرکت نمی کند و همه چهار نعل برای کسب مخاطب بیشتر و تحریک احساسات (و نه عقل) مخاطب می تازند. رهیافت انتقادی در این برنامه ها غائب است و برای جذب مخاطب اشتباهات و نظریه های معمول و مسموم آنها نادیده گرفته یا حتی تقویت می شوند. تاثیرگذاران اصولا به نقد دیدگاههای اسلامگرایان و مارکسیستها نمی پردازند چون نه سواد سیاسی و نظری این حوزه ها را دارند و نه می خواهند اسلامگراها و چپها را به عنوان مخاطب از دست بدهند و اصولا به سراغ مباحث اختلافی نمی روند. بسیاری از اینها خود قهرمان نظریه توطئه، گمانه زنی، اتکا بر خبر واحد، پرونده سازی، برچسب زنی و افسانه سرایی سیاسی هستند.
پاسخ به سه نیاز
اینها علی رغم ادعاهایی که دارند اصولا کاری به خبر رسانی و اطلاع رسانی ندارند و دارند به سه نیاز پاسخ می دهند:
۱) تراپی ایرانیانی که اکثرا بالای ۵۰ سال دارند و خارج از کشور زندگی می کنند و می خواهند بدانند رژیم کی می افته تا به ایران سفر و احتمالا در آنجا سرمایه گذاری کنند بدون نگرانی. در دوره های سرکوب این افراد با لعن و نفرین و دلسوزی برای سرکوب شده ها دز این تراپی را بالا می برند.
۲) داستانگویی در مورد رژیمی در حال سقوط یا حمله نظامی که افراد بتوانند با آنها بخوابند یا رانندگی کنند و
۳) دادن این حس به مخاطبان که در فعالیتی جمعی برای سقوط رژیم شرکت دارند بدون آن که حقیقتا کاری انجام دهند یا هزینه ای بپردازند.
این افراد با توجه به امکان پرسش برای کمک مالی از طریق وب سایتهایی مثل پی پل و کسب درآمد از یوتیوب (متوسط ۵ دلار برای هر هزار بیننده) این جلسات تراپی-داستانگویی-براندازی را به کسب و کاری قابل توجه تبدیل کرده اند.
جذب هوادار
اینها با توجه به تجربیاتی که دارند می دانند چگونه با روشهایی خود را دلسوز مردم نشان دهند و طرفدار جمع کنند. برخی از طرفداران اینها تا این حد دلبسته شان هستند که به منتقدانشان فحاشی می کنند. جمع کردن هوادار از سوی اینها با پنج روش انجام می شود:
۱) هندوانه گذاشتن زیر بغل مردم که «خیلی بزرگ هستند» و «بهتر از آنها نیست و چقدر مورد بی توجهی واقع شده اند». تعریف کردن زیاد آنها از مخاطبان یا مردم صرفا برای دادن احساس خوب به مخاطب و حفظ اوست. اینها در حد روسای فرقه ها عمل می کنند.
۲) از نظر سیاسی به فروش سکه ای که در جریان است می پردازند مثل فروش سکه پادشاهی در سالهای اخیر چون این سکه خریدار بیشتری دارد. طرفداران آن جریان نیز به اشکالات اینها کاری ندارند تا زمانی که کار سکه فروشی شان را ادامه دهند.
۳) هر کدام از اینها آیتم هایی قابل توجه برای مردمی دارند که خریدار جدی آنها هستند از نظریه توطئه (این پروژه است و معامله بزرگ) تا ماجراهای جنسی (حمام منصوری و سکس باجناغها) و از مشکوک معرفی کردن مخالفان خود تا عن قریب بودن جنگ.
۴) اینها در انتخاب تیتر با کمال دغلبازی واقعیات را با دروغهای نامنتظر می آمیزند تا افراد بیشتری را برای تماشا تحریک کنند مثل تبلیغاتچی های سیرکهای بزرگ. و
۵) فطانت این گروه آن است که باورهای بی اساس و مسموم را از مخاطبان می گیرند و آنها را لباس روزنامه نگاری و دکترای علوم سیاسی می پوشانند و به آنها تحویل می دهند تا مخاطب احساس کند که همیشه حق با وی بوده و سخنران از زبان آنها سخن می گوید. این گروه هرگز اندیشه های نادرست جاری در میان مردم را چالش نمی کنند و بالاخص ایدئولوژی های جاری مثل آنارشیسم، ووکیسم، مارکسیسم و اسلامیسم را نقد نمی کنند چون در هر چالشی گروههایی را از دست می دهند. اینها از این جهت هیچ کمکی به تصحیح روشها و سیاستهای موجود نمی کنند و همه تلاش آنها ماهی گرفتن از آبهای گل آلود موجود و شیردوشی از گاوهای خبری روز است.
عوامل تداوم
اینها این جماعت وفادار و هوادار را با روشهای فوق می سازند تا کسی جرات نکند به انتقاد آنها بپردازد. اگر از آنها انتقاد شود با انواع روشها مثل پشتک وارو و انکار سعی می کنند موضوع را از سر وا کنند و دیگران را مسئول آن خطاها نشان دهند.
تا زمانی که ج ا وجود دارد، مردم مستاصل هستند و آزادی خبر ر سانی در داخل کشور وجود ندارد این جریان در حوزه سیاسی فعال خواهد بود و پس از جمهوری اسلامی به حیطه ی حوادث و رخدادهای جنسی و اسرارمگو مثل موجودات فضایی دست خواهد دراز کرد.
جماعت فوق اگر نبودند چه کمبودی در جامعه ایران و میان ایرانیان وجود می داشت؟ هیچ. بدون اینها مردم برای تراپی به سراغ رواندرمانگرها و روانپزشکان، برای داستان به سراغ رمان و فیل سینمایی و برای پی گیری سیاست به سراغ شبکه های خبری-تحلیلی می رفتند. بازنشستگی جماعت فوق حتما به نفع مخاطبان است چون وقت خود را از راههای مفیدتری مثل قدم زدن در پارک، گوش دادن به موسیقی، باغبانی و آشپزی پر خواهند کرد.
دستاورد
برای ارزیابی دستاورد این مجموعه افراد ده پرسش را از آنها یا از خودتان بپرسید؟
۱. اینها چقدر در کسب و کار معرفی خطرات اسلامگرایی در ایران و منطقه و کشورهای غربی بوده اند؟ این مسئله اساسی اصولا چقدر برای آنها در طول دوره کاری شان اهمیت داشته است؟
۲. مخالفت آنها با جمهوری اسلامی یا نقد آنها از نظام برای چیست؟ برای مخالفت با نظام روی چه موضوعاتی تمرکز دارند؟
۳. ایا اصولا در مورد سم ووک، مارکسیسم و سوسیالیسم سخن می گویند؟
۴. نقد اسلام و مبانی کلام و فقه اسلامی و مارکسیسم تا چه حد در سخنان این افراد دیده می شود؟
۵. فراتر از زنج و زار و غضه خوردن برای این و آن آیا سیاستهای مشخصی هست که این افراد برای کاهش رنج مردم معرفی و از آنها مدام دفاع کرده باشند؟ سیاستهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی مورد نظر اینها چیست؟
۶. بحث از آزادیهای فردی تا چه در مباحث آنها به چشم می خورد؟
۷. اینها چه کارنامه ای در معرفی تاریخ ایران، میراث فرهنگی ایران، نظام حقوقی و قضایی ایران، فرایندها و تحولات جامعه ایران، ساختار دولت و سیاستهای آن و همین موضوعات در مورد کشورهای منطقه دارند؟ ذکر جزئیات بی اهمیت در برنامه ها مثل اسامی فرماندهان سپاه تا حد رده های میانی به طور مکرر برای چیست؟
۸. مخاطبان این برنامه ها پس از گوش دادن هزاران ساعت به سخنان اینها تا چه حد در برابر اقتدارگرایی، تمامیت خواهی، خشونت و تنفر، نامدارا، میل به حذف و سرکوب و دروغ و بی مسئولیتی واکسینه می شوند؟
۹. سطح روایتهای مدافعانه از رژیم یا روایتهای مسموم در رسانه ها در ادبیات آنها چگونه است؟
۱۰. اینها در شکل گیری و تداوم جنبشهای سیاسی و اجتماعی در ایران چقدر نقش داشته اند؟


Thank you for the insightful analysis of this vitally important issue.
One of the factors which reveals much about the role and objectives of the Persian Language media outside of Iran is to know the sources of their incomes. Of course, this is not always an easy task, but in general those which can survive by small supports of ordinary individuals rather than by receiving huge sums from institutions (public or private) are more likely to distort facts in favor of their big donors or sensor the facts unfavorable to their big financial supporters. On the other hand, the limitations and instability of the flow of financial supports from small donations of ordinary citizens is a real threat to the survival of the truth-based media, particularly in the short run before they can earn people's trust and establish themselves.
Warm regards,
Yeganeh