ولی نصر، خرموش فاضلاب لابی و مدافعان ج ا
نصر حامی بیشرم تروریسم شیعی است
این مطلب نقد نوشته ولی نصر است اما فاضلاب فارن افرز را نیز تا حدی توضیح می دهد.متاسفانه یک مطلب انتقادی از سیاست خارجی ج ا در این سایت وجود ندارد. اکثر مطالبی که در این فاضلاب عرضه می شود یا عادی سازی رژیم، یا ضرورت درک ان یا حتی یادگیری از روشهای آن در بسط دمکراسی و انتخابات و مقاومت در برابر اسرائیل و امریکاست و این که این رژیم چه قله هایی را فتح کرده است. گزارشگران و نویسندگان این سایت برای واقع نمایی موضوع را با چند تکه پاره از واقعیت شروع می کنند و بعد توصیه های صریح سیاستگزاری برای خشنود سازی ج ا و مزدورانش دارند
این سایت محل انتشار مهملات ولی نصر، علی واعظ، حسین موسویان، کریم سجادپور، سوزان مالونی، محمد آیت اللهی تبار، حسین اقا، صنم وکیل، افشون استوار، آرین طباطبایی، حمیدرضا عزیزی و محمد ج.اد ظریف در یک سال گذشته بوده است. اینها یکی نسبت به دیگری برای کاسه لیسی از نظام و توجیه سیاستهای آن سبقت می گیرد. این جماعت نه در پی فهم و آگاهی رسانی در مورد ایران و سیاست خارجی آن بلکه پیشبرد یک سیاست خاص خارجی توسط ایالات متحده یعنی خشنود سازی رژیم بوده اند.
بخشی از این افراد رسما لابی ج ا، بخشی مدافع آن و بخشی دیگر خود آن هستند. لابی ج ا هیچگاه درک درستی از تحولات ایران نداشته است. فقط چپق رژیم و سیاست خشنود سازی و کار کردن با رژیم (انگیجمنت) را دنبال و توصیه کرده است. برای ۴۷ سال این تلاش برای عادی سازی نتیجه نداشته اما چاقوی غرب را در برابر رژیم کند ساخته است. دروغ سازی و تفکر آرزومندانه و ذکر تهدیدات روش دائمی این نوشته های افراد ذکر شده است. در کنار این روایات البته به سرزنش دائمی امریکا و اسرائیل مشغول هستند و این دو را مسئول به سر عقل نیامدن رژیم معرفی می کنند. درک همه اینها از تحولات ایران روی هم در حد یک مقاله خواندنی نیست.
یادداشت جدید ولی نصر با یک نفر دیگر (ماریا فنتاپی، همکار علی واعظ در گروه بین المللی بحران) از جنس خودشان است: طرفدار حماس و اونروا. این است مشخصات این یادداشت:
What Comes After the Axis of Resistance, The Abiding Power of Sectarianism in the Middle East, Maria Fantappie and Vali Nasr, December 10, 2025
در این نوشته نخست عدم درک لابی و همراهان آن مثل ولی نصر را با نقد مطلبی از ولی نصر در فارین افرز اثبات می کنم. بعد علت این عدم درک را توضیح می دهم. نخست آن که این انگل ج ا با اندکی تاریخ (ویکیپیدیایی) شروع می کند و اقرار به موضوعی که همه می دانند: ضعیف شدن ج ا. سپس به باور بنیادی خودشان بر می گردند که ج ا نظامی متکی بر مقاومت در برابر غرب است با اتکا بر ایمان/جامعه و خانواده. در اینجا نویسندگان آلودگی مقامات نظام به دلار، فساد، مواد مخدر و پولشویی را فراموش می کنند.
این دو به ایالات متحده توصیه می کنند باید توجه دقیق تری به شیعیان منطقه در درون و بیرون ایران داشته باشد (بازگشت به سیاست اوباما) در چشم اندازی که از نظم منطقه ای دارند. چگونه کسانی که درک درستی از سازوکار قدرت در ایران ندارند به خود اجازه می دهند به دولت امریکا سیاست خاصی را پیشنهاد کنند؟ ریشه را باید در خود بزرگ بینی در کنار کم سوادی یافت. البته اینها به میانی نظام جمهوری اسلامی باور دارند و سیاستهای پیشنهادی شان مبتنی بر استمرار طلبی بوده است.
نویسندگان خلع سلاح حزب الله را بدون این شرایط ممکن نمی دانند: تامین هزینه های بازسازی لبنان و دادن قدرت بیشتر به حزب الله در سیاست ملی لبنان. این یعنی تقویت بیشتر حزب الله و غیر ممکن سازی خلع سلاح. آنها برای حفظ قدرت حزب الله می گویند حمله اسرائیل تهدید وجودی برای جامعه شیعیان و تحریک مقاومت است. نویسندگان عینا مواضع ج ا را بازتاب می دهند مثل این که سقوط بشار و فشار ایالات متحده در عراق باعث احساس محاصره شدگی به شیعیان می دهد. نویسندگان عملا و اشکارا مدافعان حشد الشعبی و حزب الله هستند: «اگر شیعیان در تلاشها برای دولتسازی و دیپلماسی به حاشیه رانده شوند، احتمالاً دوباره به سیاستهای فرقهای به عنوان یک استراتژی بقا روی خواهند آورد و بیثباتی گستردهتری را دامن خواهند زد.» نتیجه این سخن آن است که حزب الله را تقویت کنید تا ضعیف شود.
نویسندگان در بیسوادی محض خود غوطه ورند. اینها می گویند: «اگرچه شیعیان تنها ۱۵ تا ۲۰ درصد از مسلمانان جهان را تشکیل میدهند، اما تقریباً نیمی از جمعیت مسلمانان خاورمیانه را تشکیل میدهند. مسلمانان شیعه اکثریت جمعیت بحرین، ایران و عراق و تقریباً اکثریت جمعیت یمن را تشکیل میدهند. آنها بزرگترین جامعه مذهبی در لبنان هستند.» درصدی را که می گویند نادرست است. واقعیت این است که در خاورمیانه، اکثریت جمعیت مسلمان سنی هستند (حدود ۶۷.۵٪)، در حالی که شیعیان (دوازده امامی، علوی و زیدی) حدود ۳۸.۵٪ از کل جمعیت مسلمان این منطقه را تشکیل میدهند، با بیشترین تمرکز در ایران، عراق، آذربایجان و بحرین. این دروغ البته برای جلب توجه به قدرت ج ا در منطقه است.
نویسندگان وانمود می کنند که از تحولات درون ساختار قدرت و اقتدار شیعی آگاه هستند اما مطلع نمایی این دو تهی است. اینها می گویند: «نجف و قم مدتهاست که مراکز رقیب آموزش شیعه بودهاند، اما در طول دهههایی که ایران بر تقویت قدرت نظامی و سیاسی تمرکز داشت، نجف بیش از قم (یا تهران) نماینده مرجعیت مذهبی شیعه شد. جانشین سیستانی در عراق، نه جانشین خامنهای در ایران، شیعیان را در امور اعتقادی هدایت خواهد کرد.» این سخن از اساس نادرست است چون هم نفوذ نهادهای ج ا و مراکزی که در سراسر عالم تاسیس کرده و هم پولی که صرف آنها می شود بسیار بیشتر از نهادهای تحت نظر سیستانی است.
نویسندگان با خباثت تمام در خدمت قدرت یابی شیعه در دنیا هستند اما برای جلب ترحم نسبت به این تروریستها، شیعیان را اقلیتهای سرکوب شده معرفی می کند: «اگر دولتهای ضعیف اما انعطافپذیری که اقلیتهای خود - به ویژه شیعیان - را آزار و اذیت یا تهدید میکنند، در لبنان و سوریه قدرت را به دست بگیرند، این تصور وجود دارد که انرژی شیعیان به جای مبارزه با اسرائیل، بر نبردهای داخلی برای نفوذ و قدرت متمرکز خواهد شد.»
نویسندگان اسرائیل را عامل بی ثباتی معرفی می کنند بدون اشاره به صرف دهها میلیارد دلار از منابع ایران در منطقه برای محو اسرائیل: «در همین حال، اسرائیل در اشغال جنوب لبنان، مرتباً به اهداف شیعه حمله میکند و دهها غیرنظامی و همچنین جنگجویان حزبالله را به قتل میرساند. و تلاشهای آن برای جلوگیری از اعمال کنترل دمشق بر سوریه، اقلیتهای این کشور را در مسیر تقابل با دولت مرکزی خود قرار میدهد.» این دو هیچ اشاره ای به ارسال حدود هشت هزار موشک توسط حزب الله به اسرائیل بعد از ۷ اکتبر نمی کنند. گزارش این دو از همه تحولات در منطقه یک طرفه و غیر واقعی است.
در بخشی دیگر ایندو تبلیغاتچی به تکرار دروغهای ج ا در مورد خود بعد از حملات ۱۲ روزه می پردازند این که شیعه ضعیف نشده است و شاهدشان همان مهملات ج ا است: «با این حال، کاهش قدرت نظامی شیعیان در سراسر خاورمیانه به این معنی نیست که هویت مذهبی شیعیان و حس عضویت در یک جامعه مذهبی فراملی تضعیف شده است. تعداد شیعیانی که به زیارت شهرهای مقدس عراق میروند، علیرغم خسارات سیاسی و نظامی، سال به سال به طور پیوسته در حال افزایش است. در ماه اوت، مراسم بزرگداشت شهادت امام سوم شیعیان، حدود ۲۱ میلیون زائر را به شهر کربلا در عراق کشاند.» رقم ۲۱ میلیون نفر خیالی و بی اساس است و این دو در اینجا نشان می دهند که بوق ج ا در انتقال تبلیغات آن هستند.
کمال تعطیلی ذهنی این دو هنگامی نمایان می شود که می گویند خلع سلاح بی ثباتی می آورد: «همزمان با تزلزل ایران و افزایش فشار بر شبهنظامیان شیعه برای خلع سلاح، شیعیان از آیندهای مملو از به حاشیه رانده شدن و خشونت بیمناکند.» نتیجه سخن آنها این است که حزب الله تحت حمایت ج ا با غارت منابع مردم ایران باید قدرتمند بماند و قدرت یک گروه تروریستی ثبات برای منطقه به بار می آورد. اینها با باورهایی که دارند عملا تهدید امنیتی برای امریکا هستند. وجه دیگر تعطیل الذهنی این دو آن است که سقوط بشار اسد را تهدیدی علیه شیعه معرف می کنند: «شیعیان که احساس تهدید و محاصره میکنند، ممکن است حتی قاطعانهتر به سمت یک هویت جمعی روی آورند.» نتیجه منطقی این سخن آن است که مردم سوریه باید تحت یک دیکتاتور قصاب زندکی می کردند تا شیعیان لبنان احساس تهدید نکنند. توصیه های این دو دقیقا با کاری که قاسم سلیمانی در منطقه می کرد انطباق دارد.
نتیجه گیری این دو سفیه یا به بیان دقیق تر حامی تروریسم شیعی باج دهی به ج ا و حزب الله و حشد الشعبی است: «در سراسر منطقه، جلوگیری از بازگشت خشونت به این بستگی دارد که شیعیان آینده سیاسی خود را در کشورهای مربوطه ببینند - نقشی ملی که جایگزین پایبندی به یک ایدئولوژی فراملی شود - و همچنین فرصتهای اقتصادی خارج از حوزه نفوذ شبهنظامیان… به عنوان مثال، در لبنان، صرفاً خلع سلاح و برچیدن حزبالله ثبات را به ارمغان نخواهد آورد.» این یعنی اگر غرب ثبات می خواهد باید در خدمت گروههای شیعه در منطقه قرار گیرد مثل کاری که اوباما و بایدن کردند. اینها در سخن فوق یادشان می رود بگویند به ایران بمب اتم هم دو دستی تقدیم کنند تا شیعیان احساس قدرت بیشتری پیدا کنند تا بعد کمتر مزاحم دیگران شوند.
این دو ملعون حامی تروریسم و ج ا نه تنها به سوابق ترور و آدم کشی و بمبگذاری حزب الله (مثل کشتن رفیق حریری) اشاره ای نمی کنند آن را یک سازمان خیریه معرفی می کنند: «برای دههها، این سازمان به عنوان یک دولت برای جامعه شیعه عمل میکرد و امنیت، شغل و خدمات اجتماعی فراهم میکرد.»
حامیان تروریسم ج ا در نهادهای دانشگاهی عادی سازی این رژیم نکبت را در چارچوب ارزشها و هنجارهای غربی می فروشند. مقایسه های آنها میان ج ا و عربستان مقایسه سیب و پرتغال است: «در حالی که عربستان سعودی و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس برای تشویق ظهور دولتهای قوی و متمرکز در لبنان و سوریه که بتوانند در برابر نفوذ ایران مقاومت کنند سرمایهگذاری میکنند، نباید اجازه دهند این تلاشها در روند عادیسازی روابط با ایران اختلال ایجاد کند.» عربستان سعودی حکومتی دمکراتیک نیست اما در چهار گوشه جهان به بسط ترور و تشکیل گروههای مزدور هم مشغول نیست و مرگ بر امریکا هم در صدر برنامه های آن قرار ندارد.
توصیه حامیان نظری ترور به امریکا همیشه خشنود سازی ج ا و مزدوران آن در منطقه بوده است: «اگر ایالات متحده، به نوبه خود، میخواهد به درگیریها در خاورمیانه پایان دهد و شاهد شکوفایی عراق مستقل از کنترل ایران باشد، باید گروههای شیعه را نیز در نظمهای ملی و منطقهای مورد نظر خود ادغام کند.» پادویی ج ا کاری است که این دو نفر به همه توصیه می کنند و بیش از همه چنین کرده اند. اینها دفاع از عادی سازی رابطه با ج ا را عادی سازی روابط با ایران معرفی می کنند در حالی که تفاوت است میان ایران و رزیم سیاسی موجود. علت عدم درک نیز منافع در هم آمیخته با نظام نکبت و لابی و گرایش ضد غربی و ضد اسرائیلی افراد است.


Excellent critique and exposition of the two Islamists , Anti- Iranian culture, civilization, history, and the vast majority of Iranianas who no longer believe in Islam and Islamic terroristic rules. thank you!
Absolutely correct! Great analysis, Mr. Mohammadi. Thanks! ✊🏻✊🏻✊🏻💥💥💥👑👑👑💯💯💯