آیا دلایل وشواهد علمی بر تنوع نژاد بشری وجود دارد؟
یکی از نقشه های احمقانه نژادها در ویکیپیدیا
۱. بحث نژاد و نژادپرستی و نژادگرایی امروز جهان را فرا گرفته است. میلیونها ابله این روزها با هر کسی مخالف باشند او را نژادپرست می نامند. افراد مثل نقل و نبات از نژاد سفید و سیاه و قهوه ای یاد می کنند در حالی که چنین چیزی در عالم واقع وجود ندارد. این سه نژاد ساخته فعالان سیاسی چپ است که توسط بوقها به خورد مردم داده شده است. حماقت می تواند تا این حد مسری باشد. «سرکوب شده ها» در چارچوب مارکسیسم ووک در پی سرنگونی قدرت «سفیدها» هستند در حالی که انسان «سفید» رنگی در عالم وجود ندارد. در ان سوی دیگر هم انسان سیاه وجود ندارد چون من انسانی به رنگ سفید و سیاه (رنگهای سفید و سیاهی که می شناسیم) ندیده ام.
۲. تمام تلاشها برای علمی نشان دادن و علمی بودن ایدئولوژی نژادگرایی (از هر جنس آن) و متکی کردن آن بر واقعیات علمی شکست خورده است درست همانند علمی معرفی کردن مارکسیسم. هیچ ایدئولوژی ای نمی تواند علمی باشد چون نظام هنجاری است. اگر از واقع حکایت می کرد می شد علم. این ایدئولوژی را بر اساس ویژگیهایی که عده ای دوست نداشته یا غریب می دانسته اند یا به خود به تنهایی نسبت می داده اند ساخته اند. از تنبلها، بیکاره ها، انگلها، بیسوادها، راهزنان، خنگوله ها و تبه کاران خوشتان نمی آید. همه اینها را کنار هم بگذارید می شود نژاد ایکس که شما دوست ندارید. کاری هم نداشته باشید که در همه ملتها و اقوام و با انواع رنگ پوستها از این افراد وجود دارند. آنها که مشخصات مورد نظر شما را دارند می شوند نژاد برتر شما.
مشکل جدی شمای نوعی این است که افرادی با مشخصاتی که شما دوست ندارید در یک نقطه از زمین و با آب و هوا و اندازه جمجمه ای که مد نظر شماست وجود ندارد بویژه در دنیایی که افراد می توانند مهاجرت کنند. البته نژاد سازی به رنگ پوست یا منطقه زندگی یا اندازه جمجمه یا آی کیو و هویت ملی ربطی ندارد. برخی از افراد با پوست تیرهتر، ضریب هوشی بالاتری نسبت به افراد با پوست روشنتر دارند یا افرادی از غیر اروپاییان سخت کوش تر از برخی اروپاییان هستند. اصولا امروز مفهوم اروپایی همه جور جنسی از آدمیان را شامل می شود.
۳. نژادها (یا خوشههای تبار قارهای-منطقه ای) چگونه ساخته و پرداخته شده اند؟ در عالم واقع چیزی به نام نژاد وجود ندارد؛ آدمهای متفاوتی وجود دارند و این تفاوتها به عوامل متعدد اقلیمی و اجتماعی و فرهنگی باز می گردد. عده ای تلاش کرده اند آنها را طبقه بندی کنند و بر اساس برخی ملاکها نژادها را ساخته اند. برسازندگان نژادها به چندین روش منفرد یا مکمل تلاش کرده اند آنها را از هم متمایز سازند. در جمع این روشها از انسانشناسی سنتی تا ژنتیک مدرن وجود دارد.
در استفاده از تعبیر «نژاد» به خوشههای جمعیتی گستردهای اشاره دارند که طی دهها هزار سال توسط جغرافیا، مهاجرت و انزوای نسبی تولید مثلی شکل گرفتهاند. یک دسته از ملاکها متمرکز بوده اند بر صفات قابل مشاهده یا فنوتیپی مثل رنگ/رنگدانه پوست (که واضحترین و قویترین همبستگی را با عرض جغرافیایی و تبار دارد)، بافت و رنگ مو (صاف، موجدار، پشمی/فرفری؛ سیاه، قهوهای، بور، قرمز)، ویژگیهای صورت مثل شکل چشم (چین اپیکانتیک در آسیای شرقی)، شکل بینی، ضخامت لب، ساختار فک، استخوانهای گونه، نسبتهای بدن مثل طول اندام نسبت به تنه (به عنوان مثال، ادعای اندامهای بلندتر در آب و هوای گرمتر ) یا موارد دیگر مثل میزان موی بدن/صورت، شکل گوش و غیره. امروز به خاطر در هم آمیختگی و همگرایی بشر این اندازه گیری ها نمی توانند نژاد بسازند و هیچ یک از ملاکهای فوق و نژادهای برساخته بر اساس آنها (مثلاً ۵ نژاد بلومنباخ: قفقازی، مغولی، اتیوپیایی، آمریکایی، مالایی) دقیق نیستند.
۴. گروهی دیگر از پژوهشگران انسان شناس برای برساختن نژادها به سراغ تبار جغرافیایی و تاریخ-ریشههای قارهای رفته اند. آنها نژادها را بدین طریق طبقه بندی کرده اند:
۱) جنوب صحرای آفریقا
۲) اروپایی/اوراسیایی غربی (قفقازی)
۳) آسیایی شرقی/آسیایی شمال شرقی (مغولوئید)
۴) بومیان آمریکا
۵) بومیان استرالیا
گاهی اوقات آسیای جنوبی، آفریقای شمالی و غیره نیز به عنوان واسطه مطرح شده اند.
اینها بر اساس مکانی است که اجداد بشر در بیشتر از ۵۰،۰۰۰+ سال گذشته قبل از مهاجرتهای بزرگ (پس از ۱۴۹۲) در آن زندگی میکردند. نخست آن که در میان اینها هم تنوعات بسیاری وجود دارد. و دوم آن که اختلاط در همین ویژگی محل زندگی هم به وفور مشاهده می شود به خاطر جنگ، مهاجرت و اشغال طولانی مدت یک کشور توسط دیگر کشورها. این اختلاطها دیگر فقط جمعیتی نیست بلکه ژنتیک است به این معنا که افراد با ازدواج خلوص توهمی را که نژادگرایان دنبالش می گردند به هم زده اند. حتی اگر افرادی بتوانند برای خود خلوص تعریف کنند چنین خلوصی در عالم واقع کسترده نیست و به کمار طبقه بندی آدمیان نمی آید.
۵. گروه سوم برای تمیز نژادهایی که در نظر می گیرند به سراغ روشهای ژنتیکی (هدفمندترین روش امروزی) رفته اند و به تحلیل مؤلفههای اصلی در این زمینه می پردازند. آنها افراد را بر اساس گونههای ژنتیکی روی نمودارها رسم میکنند. این گروه ادعا دارند که مقوله های اصلی قارهای، خوشههای متمایزی را با همپوشانی کم تشکیل میدهند. آنها به چهار روش در این زمینه کار می کنند: تخمین درصد اجداد از جمعیتهای اجدادی ۵ تا ۷ گروهی، اندازه گیری تمایز ژنتیکی بر اساس نژادهای قارهای انسان، نشانگرهای اطلاعاتی اجداد و دادههای کل ژنوم با آزمایشهای تجاری که به طور معمول افراد را با دقت بالا به این خوشهها اختصاص میدهند.
نخست این که مشخص نیست این طبقه بندیهای تخمینی تا چه حد به درک و تشخیص عمومی کمک می کند. دوم آن که حتی اگر بر اساس جغرافیای زندگی و ژنتیک بیماریهای افراد را تشخیص دهند یا پیش گیری کنند این چه ربطی به نژاد آنها دارد. و سوم آن که تعداد جمعیتها یا خوشه ها تقریب ریاضی هستند و نه قبیله ها و تبارهای باستانی. واقعیت کلیدی در این روش آن است که تقریباً ۸۵٪ از تنوع ژنتیکی در داخل جمعیتها است. ۱۵٪ باقی مانده در هزاران جایگاه ژنی همبسته قرار می گیرند. این امر امکان خوشهبندی قابل اعتماد را فراهم نمیکند چون با درصد نمی توان طبقه بندی ایجاد کرد.
۶. و گروههای چهارم و پنجم به سراغ جمجمهسنجی و ویژگیهای اسکلتی و اشکال اجتماعی/فرهنگی می روند. جمجمه شناسان به اندازهگیریهای جمجمه (مثلاً شاخص سفالیک، شاخص بینی، پروگناتیسم) می روند. ادعا می شود که انسانشناسان پزشکی قانونی میتوانند تبار را از روی جمجمهها با دقت تقریبی ۸۰ تا ۹۰ درصد برای گروههای اصلی (مثلاً صفات “سیاهپوست”، “قفقازی”، “مغولوئید” که هنوز در پزشکی قانونی استفاده میشوند) شناسایی کنند. آنها که به اشکال اجتماعی/فرهنگی توجه دارند به خوداظهاری یا هویت های زبانی، تاریخی و فرهنگی متکی هستند. این که حقیقتا در پزشکی قانونی دسته بندی افراد بر اساس نژاد تا چه حد جنبه تشخیصی دارد چندان روشن نیست. در فقدان روشهای دیگر نمی توان به تخمینها اتکا کرد.
۷. این خوشه بندی ها هم محدودیتهای بسیاری دارند. در مقوله بندیهای جمعیت اجدادی، ژنتیک آفریقا را در مقابل غیرآفریقایی بازیابی میکنند. سپس همین ژنتیک افریقایی را که بیشتر تقسیمبندی میکنند می رسند به اروپا، شرق آسیا و غیره. مشکل دیگر اختلاط است مثل این که آمریکاییهای آفریقاییتبار به طور متوسط حدود ۱۵ تا ۲۵ درصد اروپایی هستند. مرزها هم مبهم است بویژه آن که تغییرات تدریجی به علت اختلاط و مهاجرتهای گسترده اخیر، لبههای تمایز بخش را محو میکنند. نژاد «انواع» گسسته نیست، بلکه خوشههایی با لبههای مبهم است که برخی هنوز از نظر بیولوژیکی معنادار هستند.
البته بسیاری از زیستشناسان «نژاد» یا «خوشه اجدادی» را برای انسانها معتبر میدانند. می گویند در پزشکی مفید است - مثلاً تشخیص خطرات مختلف بیماری و پاسخهای دارویی. اینها بیشتر جنبه احتیاطی یا حدس و گمان دارند (مثل گرم و سرد بودن غذاها در عرف تغذیه ایرانیان در گذشته) تا کاملا علمی. برخی دیگر آن را به دلایل سیاسی «ساختار اجتماعی» مینامند، اما دادههای ژنومی به دنبال ساختار جمعیت اند. در عمل، اجداد ژنتیکی + ویژگیهای قابل مشاهده + جغرافیا نحوه تمایز بخشی محققان، پزشکان و شرکتها به نژادهاست. اینها همه با هم برافتادگی دارند و هیچ یک قابل تعمیم برای ساختن چارچوبهای علمی نیستند.

