حقیقت درباره بردهداری و آمریکا
این نهاد نه مختص ایالات متحده بود و نه در رشد و رفاه آن نقش اساسی داشت
جیسون ال. رایلی/ترجمه گوگل+مجید محمدی
بردهداری در جنوب امریکا پیش از جنگ داخلی، نظامی وحشیانه بود که کشاورزان را ثروتمند میکرد، اما برخلاف ادعاهای نویسندگانی مانند نیکول هانا-جونز و تا-نهیسی کوتس، رفاه گسترده در ایالات متحده را به همراه نداشت.
بردهداری نه در تأسیس آمریکا نقش اساسی داشت و نه منبع اصلی رفاه بعدی این کشور بود. با این حال، هر دو ایده در سالهای اخیر رواج یافتهاند و این احتمال را ایجاد میکند که گذشته بردهداری این کشور به طور برجسته در بزرگداشتهای ۲۵۰مین سالگرد استقلال آمریکا تاثیر داشته باشد.
یافتن مطالعات علمی که تاریخ دقیقتر و متعادلتری از بردهداری در ایالات متحده ارائه دهند، غیرممکن نیست، اما تعداد آنها بسیار کمتر از برخوردهای ایدئولوژیکی است که حضور فراگیر این نهاد را در سراسر جهان و در طول تاریخ کماهمیت جلوه میدهند {و آن را در امریکا کلیدی و انحصاری نشان می دهند}. اغلب هدف کمتر روشن کردن یک موضوع پیچیده و بیشتر تأکید بر گناهان غرب {و بویژه امریکا} است. در نتیجه، آنچه باید به عنوان یک شر جهانی درک شود، به یک روایت واحد تقلیل مییابد: اروپاییها و فرزندان آنها آفریقاییها را - به طور کلی در نیمکره غربی و به ویژه در جنوب ایالات متحده - به بردگی میگیرند. پایان داستان.
واقعیت این است که بردهداری از زمانهای بسیار قدیم وجود داشته است. اشکال مختلفی داشته است - کارگر مزرعه، خدمتکار خانگی، سرباز، صنعتگر، و معشوقه یا متعه - و در هر قارهای انجام میشده است. اورلاندو پترسون، جامعهشناس دانشگاه هاروارد، در مقدمه کتاب «بردهداری و مرگ اجتماعی»، مطالعه برجسته خود، مینویسد: «هیچ منطقهای در زمین وجود ندارد که زمانی این نهاد را در خود جای نداده باشد. احتمالاً هیچ گروهی از مردم وجود ندارند که اجدادشان زمانی برده یا بردهدار نبودهاند.» یونان و روم باستان جوامع بردهداری بودند، همانطور که اروپای قرون وسطی، آفریقا، چین، آسیای جنوب شرقی، پادشاهیهای اسلامی، جزایر کارائیب و آمریکای پیشاکلمبی چنین بودند.
علیرغم تلاشهای اخیر برای منحرف کردن روایت تاریخی به آن سمت، وسعت و وحشیگری بردهداری در دنیای جدید بیسابقه نبود.
در سال ۲۰۱۹، نیویورک تایمز پروژه ۱۶۱۹ را منتشر کرد، مجموعهای از مقالات که در پی «بازسازی» تاریخ آمریکا به گونهای بود که کار بردهداری را به عنوان ویژگی تعیینکننده آن معرفی کند. در زمان انقلاب آمریکا، بردگان در ۱۳ مستعمره حدود یک پنجم جمعیت را تشکیل میدادند. به گفته نیکول هانا-جونز، نویسنده اصلی پروژه ۱۶۱۹، آن سیاهپوستان «تحت یک سیستم وحشیانه بردهداری دست و پنجه نرم میکردند که شبیه هیچ چیز دیگری در جهان پیش از آن وجود نداشت.» او میافزاید، بردگان «به عنوان انسان شناخته نمیشدند، بلکه به عنوان اموالی شناخته میشدند که میتوانستند رهن داده شوند، معامله شوند، خریداری شوند، فروخته شوند، به عنوان وثیقه استفاده شوند، به عنوان هدیه داده شوند و با خشونت از بین بروند.»
مشکل تحلیل هانا-جونز - که برای یک مستند تلویزیونی تهیه شده توسط اپرا وینفری اقتباس شده و اکنون در مدارس سراسر کشور تدریس میشود - دقت آن در مورد رفتار با بردگان سیاهپوست در آمریکا نیست، بلکه بیصداقتی فکری آن در مورد بردهداری در زمانها و مکانهای دیگر است. به خوبی مستند شده است که ویژگیهایی که او به عنوان منحصر به فرد بردهداری استعماری ارائه میدهد، مدتها قبل از تأسیس آمریکا در جوامع بردهداری در سراسر جهان اعمال میشد. قوانین حقوقی مربوط به بابل باستان به «قراردادهای فروش به بردگی برای بدهی» اشاره دارد و مجازات بردگان سرکش شامل «کور کردن» و «داغ زدن» بود. کودکانی که از مادران برده متولد میشدند، چه به دلیل روابط با برده دیگر و چه با بردهدار، دارایی بردهدار محسوب میشدند.
ارسطو از آنچه که او «بردگی طبیعی» مینامید، دفاع میکرد و استدلال میکرد که برخی از افراد به طور طبیعی برای حکومت کردن و برخی دیگر برای خدمت کردن مناسب هستند. در دولت-شهرهای یونان باستان مانند آتن و اسپارت، از شهروندی بردگان محروم بودند، بردهداری ارثی بود و تخمین زده میشود که از هر چهار نفر، یک نفر در اسارت زندگی میکرد. به بردگی گرفته شدن توسط رومیها نیز آسان نبود. ویلفرد ریلی، دانشمند علوم سیاسی، با بررسی تحقیقات مربوط به بردهداری در دوران باستان، خاطرنشان میکند که حتی «کارائیب دهه ۱۷۰۰ احتمالاً به هیچ وجه به اندازه بردهداری دوران روم قبل از مسیحیت وحشیانه نبود»، که شکنجه آشکار و نبرد گلادیاتورها علیه شیرها و ببرها را مجاز میدانست. ریلی میافزاید ادعاهایی مانند ادعاهای هانا-جونز و نیویورک تایمز «فقط در صورتی امکانپذیر است که ما بر تاریخ غرب تمرکز کنیم و بخش وسیعی از وحشیگری غیرغربی را کنار بگذاریم.»
در بخشهایی از آفریقا، از جمله مصر و سودان، بردهداری در مزارع در مقیاس بزرگ، از نوعی که در جنوب آمریکا یافت میشود، غیرمعمول نبود. طبق منابع دیگر، از جمله کتاب «طلای سفید: داستان خارقالعاده توماس پلو و یک میلیون برده سفید اسلام» نوشته جایلز میلتون، در اوایل دهه ۱۷۰۰، سلاطین شمال آفریقا «بیش از یک قرن» در تجارت بردههای سفید از اروپا مشغول بودند. الجزایر، تونس و طرابلس میزبان «حراجهای پررونق برده» بودند، جایی که اسیران سفید «قبل از فروخته شدن به بالاترین پیشنهاد دهنده، مراحل خود را طی میکردند.» آنها «توسط بردهداران سیاه شلاق میخوردند و در آغلهای کثیف برده نگهداری میشدند.» گفته میشود بردگان مرد «پانزده ساعت در روز کار میکردند و اغلب مجبور به کار شبانه نیز بودند. اسیران زن حتی بدبختتر بودند. آنها که به حرمسرا کشیده میشدند و به زور به اسلام گرویده بودند، افتخار مشکوک ارضای هوسهای جنسی سلطان را داشتند.»
بردهداری در چین قدمتی هزاران ساله دارد و مدتها قبل از ورود اروپاییها، یک نهاد پذیرفتهشده در جنوب شرقی آسیا بود. تحقیقات نشان میدهد که شهرهای مدرن اولیه در منطقه، از جمله باتاویا (که اکنون با نام جاکارتا شناخته میشود)، «جمعیتی داشتند که اکثر آنها برده بودند». محققان، تایلند را «۲۵ تا ۵۰ درصد در قرنهای هجدهم و نوزدهم برده» توصیف کردهاند و حدس میزنند که در دهه ۱۸۰۰، تنها در هند تعداد بردهها «بیشتر از کل قاره آمریکا» بود، همانطور که مارتین ای. کلاین در کتاب «شکستن زنجیرها» مینویسد.
بردهداری در امپراتوری عثمانی نیز به همین ترتیب از بردهداری در آمریکا پیشی گرفته و بیش از ۵۰۰ سال دوام داشته است. مورخ رابرت سی. دیویس در کتاب «بردگان مسیحی، اربابان مسلمان» مینویسد که بین سالهای ۱۵۳۰ تا ۱۷۸۰، «تقریباً به طور قطع یک میلیون و به احتمال زیاد یک و نیم میلیون مسیحی سفیدپوست اروپایی توسط مسلمانان ساحل بربری به بردگی گرفته شده بودند.» او اضافه میکند که این تخمینها «روشن میکند که در بیشتر دو قرن اول دوران مدرن، تقریباً به همان تعداد اروپایی که به زور به بربری برده شده و به عنوان برده به کار گرفته یا فروخته میشدند، آفریقاییهای غرب آفریقا نیز برای کار در مزارع قاره آمریکا برده میشدند.» سرانجام در سال ۱۸۸۵، بیش از دو دهه پس از امضای اعلامیه آزادی بردگان توسط آبراهام لینکلن، معاهدهای بین بریتانیا و مصر فروش بردگان سفیدپوست را ممنوع کرد.
اگرچه تجارت برده در آن سوی اقیانوس اطلس که توسط اروپاییها اداره میشد، توجه بیشتری را به خود جلب میکند، تجارت برده در آن سوی صحرا - که عمدتاً توسط تاجران عرب اداره میشد و اسیران را از جنوب صحرای آفریقا به جنوب مدیترانه، مصر و سایر نقاط جهان اسلام میفرستاد - حجم بیشتری از بردگان را شامل میشد و مدت زمان بسیار بیشتری ادامه یافت. تجارت در آن سوی اقیانوس اطلس حدود ۴۰۰ سال به طول انجامید، در حالی که تجارت برده در سراسر صحرا تقریباً ۱۳ قرن ادامه داشت و به اندازه گذرگاه میانی مرگبار بود. توماس ساول در کتاب «فتوحات و فرهنگها» با استناد به یک مطالعه قطعی در این زمینه مینویسد: «تخمین زده میشود که به ازای هر بردهای که زنده به قاهره میرسید، ده نفر در راه جان خود را از دست میدادند. قاهره نیز استثنایی نبود. دیوید لیوینگستون، کاوشگر مبلغ مذهبی، و دیگران، تخمین زده اند که به ازای هر بردهای که زنده به مدیترانه میرسید، چندین برده اسیر میشدند.»
حضور فراگیر تاریخی بردهداری نشان میدهد که وجود آن در آمریکا ۲۵۰ سال پیش، هرچند با استانداردهای امروزی نفرتانگیز باشد، به سختی قابل توجه بود. آنچه قابل توجه میبود این بود که اگر وجود نداشت، وجود نداشت. بردهداری مدتها پیش از ظهور آمریکایی خود، همانطور که در کتاب «بازار بردهداران رومی» اثر ژان لئون ژروم نشان داده شده است، وجود داشته است.
بردهداری مدتها پیش از ظهور آمریکایی خود وجود داشته است و تمدنها، از جمله روم باستان را در بر میگرفت، همانطور که در کتاب «بازار بردهداران رومی» اثر ژان لئون ژروم (حدود ۱۸۸۴) نشان داده شده است. (Heritage Art/Heritage Images/Getty Images)
شیوع جهانی بردهداری همچنین به ما این امکان را میدهد که ادعاهای اخیر مبنی بر اینکه ثروت آمریکا از استثمار گذشته کارگران سیاهپوست ناشی میشود و بنابراین غرامت مالی به فرزندان بردگانی که امروز در ایالات متحده زندگی میکنند، بدهکار است را با دقت بیشتری بررسی کنیم.
نویسنده مشهور، تا-نهیسی کوتس، استدلال میکند که آمریکا موظف است «مسئولیت تاریخ خود را» به شکل جبران خسارت مالی برای بردهداری و دههها جداسازی پس از آن بپذیرد. هانا-جونز به صراحت اظهار داشته است که پروژه ۱۶۱۹ با هدف ترغیب کنگره به تصویب قانون غرامت انجام شده است. او به مصاحبهکنندگان گفت: «هدف نهایی من این است که لایحه غرامت تصویب شود. اگر کل پروژه را بخوانید، فکر نمیکنم بتوانید بدون درک این موضوع که این پروژه استدلالی برای غرامت است، از آن صرف نظر کنید.»
مناظرات بر سر سودآوری اقتصادهای بردهداری به بیش از دو قرن پیش برمیگردد. اقتصاددانان لیبرال کلاسیک مانند آدام اسمیت و جان استوارت میل استدلال میکردند که بردهداری در نهایت ناکارآمد و غیرمولد است. در جامعه آمریکا در در دهه ۱۸۳۰، الکسی دو توکویل مشاهده کرد که «بهطورکلی، مستعمراتی که در آنها بردهای وجود نداشت، پرجمعیتتر و مرفهتر از مستعمراتی بودند که بردهداری در آنها رواج داشت.»
اکثر محققان موافقند که بردهداری برای بردهداران سودآور بود، اما نظرات در مورد میزان سودمندی سیستم بردهداری برای جنوب به عنوان یک منطقه و اقتصاد آمریکا به عنوان یک کل، متفاوت است. بردهداری در مزارع میتوانست کشاورزان را ثروتمند کند، در حالی که همچنان تأثیر منفی بر رشد اقتصادی گستردهتر، تشکیل سرمایه و جامعه به طور کلی داشت.
به عنوان مثال، جمعیت زیاد برده به معنای مصرفکنندگان کمتر برای خدمات وکلا و مکانیکها یا کالاهای تولیدکنندگان بود. و تا جایی که سیستم بردهداری کار را بیارزش میکرد و جمعیت سفیدپوست را به سمت رد کار فیزیکی سوق میداد، بیکاری را تشویق میکرد. توکویل معتقد بود: «آمریکاییهای جنوب عاشق عظمت، تجمل، شکوه، سر و صدا، لذتها و [بالاتر از همه] بطالت هستند.» او در حالی که در رودخانه اوهایو بین ایالت بردهدار کنتاکی و ایالت آزاد اوهایو سفر میکرد، مشاهده کرد که کار در سمت کنتاکی در میان جمعیت سفیدپوست، فعالیتی «تحقیرآمیز» است، در حالی که در سمت اوهایو، «رفاه و پیشرفت» را تداعی میکند.
کوتس، هانا-جونز، تایمز و دیگران که استدلال میکنند بردهداری در مزارع، اقتصاد ایالات متحده را در دوران پیش از جنگ داخلی تقویت میکرد، به آثار دانشگاهی اخیر روی آوردهاند که ادعا میکنند کار بردهداری نقش عمدهای در ظهور سرمایهداری قرن نوزدهم و صنعتی شدن غرب داشته است. این آثار شامل کتاب «نیمهای که هرگز گفته نشده است: بردهداری و شکلگیری سرمایهداری آمریکایی» اثر ادوارد باپتیست (۲۰۱۴)، «امپراتوری پنبه: یک تاریخ جهانی» اثر سون بکرت (۲۰۱۴) و «رودخانه رویاهای تاریک: بردهداری و امپراتوری در پادشاهی پنبه» اثر والتر جانسون (۲۰۱۳) میشود. هر سه جلد، این نظر کارل مارکس را تکرار میکنند که «بدون بردهداری، پنبهای وجود ندارد؛ بدون پنبه، صنعت مدرنی وجود ندارد.»
کوتس در شهادت کتبی کنگره در سال ۲۰۱۹، به یافتههای باپتیست برای استدلال در مورد غرامت استناد کرد. کوتس گفت: «همانطور که مورخ اد باپتیست نوشته است، بردهداری «تمام جنبههای حیاتی اقتصاد و سیاست» آمریکا را شکل داده است، به طوری که تا سال ۱۸۳۶ بیش از ۶۰۰ میلیون دلار، تقریباً نیمی از فعالیت اقتصادی در ایالات متحده، به طور مستقیم یا غیرمستقیم از پنبه تولید شده توسط میلیونها برده حاصل میشد. زمانی که بردگان آزاد شدند، بزرگترین دارایی واحد در آمریکا را تشکیل میدادند. سه میلیارد دلار به دلار ۱۸۶۰، بیش از تمام داراییهای دیگر در کشور روی هم رفته.»
باپتیست و بکرت - که نوشتند «بردهداری آمریکایی لزوماً بر DNA سرمایهداری آمریکایی حک شده است» - در پروژه ۱۶۱۹ که جانسون به عنوان مشاور دانشگاهی در آن خدمت میکرد، به طور مطلوبی ذکر شدهاند. کتابهای پر سر و صدای آنها در رسانههای جریان اصلی با استقبال خوبی روبرو شد، اما نقدهای سایر محققان با استناد به خطاهای اساسی متعدد، بسیار تند و تیز بود. ویلفرد مککلی، مورخ، نوشت: آماری از باپتیست که کوتس به آن استناد میکند و ادعا میکند که تقریباً نیمی از فعالیت اقتصادی ایالات متحده در سال ۱۸۳۶ از بردهداری ناشی شده است، «بهوضوح اشتباه است». این آمار «بر اساس خطاهای حسابداری ابتدایی، شمارش نادرست دو و سه برابر هزینههای معاملاتی میانی به گونهای است که رقم نهایی را به شدت افزایش میدهد. این رقم باید نزدیک به ۵ درصد از ۵۰ درصد میبود.»
دیردری مککلاسکی، اقتصاددان، نیز ادعای نویسندگان مبنی بر اینکه سرمایهداری در غرب نتیجه بردهداری است را به چالش کشید. بله، پنبه خام تولید شده توسط کار بردهها کالای مهمی در جنوب بود، اما مککلاسکی نوشت: «غنیسازی جهان مدرن به منسوجات پنبهای وابسته نبود». «کارخانههای پنبهریسی، درست است، در برخی از تکنیکهای صنعتی، تکنیکهایی که برای پشم و کتان نیز به کار میرفتند، پیشگام بودند. و بسیاری از تکنیکهای دیگر، در آهنسازی و مهندسی و معدن و کشاورزی هیچ ارتباطی با پنبه نداشتند. بریتانیا در سال ۱۷۹۰ و ایالات متحده در سال ۱۸۶۰ کارخانههای پنبهریسی در مقیاس ملی نبودند.» بردهداری در مزارع «تعداد کمی از جنوبیها را ثروتمند کرد؛ تعداد کمی از شمالیها را نیز. اما این نبوغ و نوآوری بود که به طور کلی آمریکاییها را ثروتمند کرد.» و، برخلاف مارکس، کار برده برای تولید پنبه ضروری نبود، مککلاسکی خاطرنشان کرد. «تا سال ۱۸۷۰، آزادشدگان و سفیدپوستان به اندازهای پنبه تولید میکردند که جنوب در زمان بردهداری در سال ۱۸۶۰ تولید میکرد.»
مروری بر کتابهای باپتیست، بکرت و جانسون توسط دو مورخ اقتصادی، آلن اولمستد و پاول رود، هیچ مشکلی با ادعاهای گسترده نویسندگان در مورد میراث نابرابری اجتماعی و روابط نژادی فرسوده بردهداری نداشت. «با این حال، موافقت با اینکه بردهداری مهم و شیطانی بوده است، به این معنی نیست که از نظر اقتصادی برای انقلاب صنعتی، رفاه آمریکا یا حتی تولید پنبه در ایالات متحده ضروری بوده است.» آنها اضافه میکنند که «تاریخ جدید سرمایهداری» این سه نویسنده «ادعاهای دیدنی اما بدون پشتوانهای دارد، بر استدلالهای نادرست متکی است و بسیاری از نادرستیهای واقعی را مطرح میکند.»
راه دیگر برای سنجش ادعاها در مورد نقش بردهداری در ظهور اقتصادی آمریکا، مقایسه مناطق در داخل ایالات متحده و با سایر جوامع بردهداری است. بردهداری در جنوب، فقیرترین بخش کشور برای سیاهپوستان و سفیدپوستان در دوران بردهداری و مدتها پس از آن، متمرکز بود. در جنوب، فقیرترین منطقه، جنوب عمیق بود، جایی که بردهداری در مزارع بیشترین ریشه را داشت. این واقعیت با این ادعا که کار بردهداری نه تنها بردهداران فردی، بلکه کل جامعه را غنی میکرد، به سختی مطابقت دارد. ایالات متحده همچنین بیش از ۱۵۰ سال پس از لغو بردهداری، همچنان بسیار مرفه باقی مانده است و این امر تردیدهای بیشتری را در مورد اینکه این پدیده تا چه حد برای موفقیت اقتصادی این کشور ضروری بوده است، ایجاد میکند.
مقایسهها در خارج از کشور نیز داستان مشابهی را روایت میکنند. بردهداری در خاورمیانه قرنها بیشتر از ایالات متحده دوام آورد و افراد بسیار بیشتری را درگیر کرد؛ با این حال، این منطقه هرگز به سطح رفاه آمریکا نرسید. تا جایی که بخشهایی از جهان عرب ثروتمند شدهاند، عمدتاً به دلیل ذخایر عظیم نفت بوده است، نه فراوانی نیروی کار برده. اروپا تضاد دیگری را نشان میدهد: بردهداری و رعیتداری در اروپای شرقی بسیار بیشتر از اروپای غربی ادامه داشته است؛ با این حال، اروپای غربی مدتهاست که ثروتمندتر بوده است. حتی امروزه، شکاف درآمد سرانه بین اروپای شرقی و غربی از شکاف درآمد سیاهپوستان و سفیدپوستان در ایالات متحده فراتر رفته است.
برزیل نمونه دیگری از پیوند ضعیف تاریخی بین بردگی اجباری، بهرهوری و رشد اقتصادی است. این کشور آمریکای جنوبی بردههای بسیار بیشتری نسبت به ایالات متحده و برای مدت طولانیتری وارد کرد. همانطور که در ایالات متحده بود، بردهداری در فقیرترین منطقه برزیل متمرکز بود. یک مطالعه تطبیقی در سال ۲۰۲۰ توسط اقتصاددان نونو پالما و سه نویسنده همکار به این نتیجه رسیدند که «مورد برزیل، جایی که اقتصاد بردهداری فشردهتر و متمرکزتر از ایالات متحده بود، نشان میدهد که نهاد بردهداری برای ارتقای توسعه اقتصادی نه لازم و نه کافی بوده است.» این مطالعه شواهد کمی ارائه میدهد که «بردهداری، گذار به یک اقتصاد صنعتی پیشرفته را کند کرده است.» نویسندگان در ردیه تندی بر ادعاهای «تاریخ جدید» باپتیست، بکرت و جانسون افزودند:
بردهداری برزیل تمام ویژگیهایی را که تاریخ جدید سرمایهداری به عنوان ضروری برای رشد اقتصادی مدرن برجسته کرده بود، داشت. این ویژگیها شامل پیوندهای تجاری فراآتلانتیکی میان بازرگانان و تاجران برده، استفاده از بردگان در تولید کالاهایی مانند پنبه و ارتباطات آشکار میان اقتصاد بردهداری و صنعتی شدن بود. با این حال، در برزیل - مانند ایالات متحده - بخشهایی از کشور که بردهداری کمتر فراگیر بود، از نظر اقتصادی عملکرد بهتری داشتند. هیچ مدرکی وجود ندارد که این تفاوت به دلیل سود ناشی از مناطقی باشد که بردهداری در آنها شدیدتر بود. برزیل آخرین کشور در نیمکره غربی بود که به بردهداری پایان داد و وقتی این کار را کرد، هنوز از نظر اقتصادی کشوری توسعهنیافته بود.
بردهداری یک شر اخلاقی عمیق بود، اما همچنین یک شر جهانی بود که تقریباً هر تمدن شناختهشدهای را تحت تأثیر قرار داد. به دلیل قرنها بردگی اجباری، ایالات متحده را به عنوان یک شر منحصر به فرد معرفی کردن، گمراهکننده است. ادعاها مبنی بر اینکه سیستم بردهداری آمریکا منبع قدرت صنعتی بعدی و ثروت فعلی آن بوده است، نه تنها پشتیبانی نمیشوند، بلکه شواهد آن را نقض میکنند. آنچه ایالات متحده را متمایز میکند - و آنچه شایسته توجه بیشتر است، زیرا این کشور ۲۵۰ سال استقلال خود را جشن میگیرد - تلاش موفقیتآمیز برای لغو بردهداری در زمانی است که تعداد کمی از خارج از غرب این نهاد را زیر سوال میبردند. جیمز مکفرسون، مورخ معتبر جنگ داخلی، گفت: در آمریکا، “نه تنها بردهداری، بلکه یک جنبش ضد بردهداری نیز وجود داشت” که “تقریباً از همان ابتدا” وجود داشت. “مخالفت با بردهداری و مخالفت با نژادپرستی نیز از موضوعات مهم تاریخ آمریکا بوده است.”
جیسون ال. رایلی، عضو ارشد موسسه منهتن، ستوننویس وال استریت ژورنال و نویسنده کتاب «افسانه اقدام مثبت: چرا سیاهپوستان برای موفقیت به ترجیحات نژادی نیاز ندارند» است.
https://www.city-journal.org/article/slavery-history-america-economy?skip=1


