انقلاب ستمدیدگان به رهبری یک شاهزاده
برندگان و بازندگان سیاسی انقلاب ملی دی ۲۵۸۴
به عنوان یک جامعه شناس گاهی به پدیده هایی اجتماعی بر می خورم که در ابتدا مایه شگفتی خود من است و بعد از تدقیق بیشتر متوجه می شوم که حقیقت دارند. در دیماه ۲۵۸۴انقلابی در ایران رخ داد که در کف خیابان ستمدیدگان از هر جنس اقتصادی و اجتماعی بودند و در سطح رهبری یک شاهزاده که دشمنانش دارای ژن امتیاز و خوشگذران معرفی می کنند. بدون آن که در علل آن در این نوشته کوتاه وارد شوم صرفا ابتدا به توصیف رخداد آن می پردازم و برندگان و بازندگان سیاسی آن را بر می شمارم.
برندگان: پادشاهی خواهان، توده های ستمدیده
میلیونها ستمدیده ایرانی در طی پنج دهه و بویژه در شبهای ۱۸ و ۱۹ دی هزینه بالایی با جان و چشمان خود دادند اما صفها را روشن کردند. آنها نشان دادند که از چپ و راست و مذهبی و مجاهد و فدایی و توده ای گذر کرده و می خواهند به نظام پادشاهی گذشته که توصیفش را از پردان و مادربزرگهایشان شنیده اند باز گردند. در این حرکت پادشاهی خواهان به نمایندگان توده ها تبدیل شدند. کسی را که عده ای فاندبگیر و اهل طبقه ممتازه به عنوان مرفه بیدرد معرفی می کردند به رهبر ستمدیدگان تبدیل شد.
این تحول نشان می دهد که انقلاب دیماه خود یک انقلاب در انقلاب است در درون یک انقلاب اجتماعی، درست مثل تبدیل شدن یک میلیارد امریکایی (ترامپ) به نماینده طبقات کم درآمد امریکایی و جنبش ماگا. در جنبش ماگا در ابتدا سلبریتی و دانشگاهی چندانی دیده نمی شد و مردم مناطق تهی شده از صنعت (با سیاستهای جهانگرایی دمکراتها و وال استریتی ها) گمشده خود را در چهره ای کهدر تلویزیون یک عده را اخراج می کرد یافتند. به تدریج این جنبش حزب جمهوریخواه را علی رغم «هرگز ترامپیها» به نماینده طبقات کم درآمد تبدیل کرد.
ترامپ و افراد همراهش به تدریج به تنها کسانی مبدل شدند که توانسته بودند با توده ها ارتباط برقرار کنند. در سالهای اخیر همین پیدیده در ایران در حال رخ دادن بوده است. در جنبش اخیر به شکل ارگانیک و از پایین رهبری شاهزاده رضا پهلوی در جنبش براندازی تحکیم شد. میزان کشتار حکومت نیز نشان داد که ج ا جریان پادشاهی خواهی را رقیب اصلی و جریان برانداز می بیند و نه جریان چپ و اسلامگرا را.
بازندگان: چپها/اسلامگرایان سنتگرا و اصلاح طلب/مجاهدین خلق
بیش از همه قشر مذهبی سنتی و اصلاح طلب که در سکوت کامل دیماه را پشت سر گذاشت بازنده این جنبش بوده است. غمخواران باسمه ای مردم پس از کشتار چند ده هزار نفری لبهایشان را دوختند. حساب اسلامگراهای حاکم که از پیش روشن بود. اینها سرنوشت خود را به حکومت گره زده اند. البته در روزهای قیام شمه ای بسیار کوچک از روز رستاخیز علیه اسلام و اسلامگرایی را دیدیم. در روز رستاخیز ملی اثری از نهاد دینی در ایران باقی نخواهد ماند و آخوندها و پاسدارانشان هفت سوراخ پنهان خواهند شد.
چهره های چپ همه به بوقهایی مثل بی بی سی یا بوقهای چپ غربی از هر زبانی آمدند و گفتند «خب سهم ما چه می شود» و «شاهزاده باید همه را دعوت کنند.» آنها از شعارهایی که خوششان نمی آمد انتقاد کردند که اینکلوسیو (همه شمول) نیست و تفرقه افکن است و «تبعیضها چه می شود»، گویی زمان تقسیم غنائم فرا رسیده است. مجاهدین خلق (رهبر فرقه) تا زمانی که کشته ها ۸ نفر بود بیانیه حمایت از جنبش ملی را دادند و مشغول شهید دزدی شدند اما با افزایش کشته ها کنار کشیدند و ساکت شدند


Very true! Thanks Mr Mohammadi! ✊️✊️✊️💥💥💥👑👑👑💯💯💯👑👑👑👑👑👑👑👑👑👑🙏🏻🙇🏻♂️