محاصره دریایی به جنگ می رسد یا مصالحه؟
محاصره عموماً یک اقدام جنگی تحت قوانین بینالمللی است، اقدامی خصمانه با استفاده از نیروی نظامی برای جلوگیری از دسترسی به یا از یک ساحل یا بندر. آیا نتیجه آن تشدید به جنگ کامل یا فشار برای مذاکرات صلح است؟ برای پاسخ به این پرسش باید به چهار عامل توجه کرد: ۱) قدرت نسبی طرفین، ۲) سطح و اثربخشی محاصره، ۳) واکنشهای بینالمللی و ۴) هدف محاصره: اجبار یا فتح کامل؟
الگوهای تاریخی
محاصرهها در طول تاریخ هر دو نتیجه را به همراه داشتهاند. گاه منجر به جنگ یا طولانی شدن آن شده اند مثل محاصرههای بریتانیا در طول جنگهای ناپلئونی که به تنشهایی منجر شد که به جرقه جنگ ۱۸۱۲ با ایالات متحده (بر سر حقوق کشتیرانی بیطرف و تصرف) کمک کرد. همچنین منجر به مذاکره و صلح نیز شده اند مثل محاصره آلمان در جنگ جهانی اول که به پایان جنگ کمک کرد و منجر به پیمان ورسای شد.
البته محاصرهها به ندرت به خودی خود برای وادار کردن به تسلیم صرفاً از طریق فشار و وارد کردن درد اقتصادی تعیینکننده هستند. آنها به عنوان ابزارهای قهری در ترکیب با سایر فشارهای نظامی/دیپلماتیک، به ویژه علیه یک حریف ضعیفتر یا منزوی، بهترین عملکرد را دارند. «محاصره روی کاغذ» (که فقط اعلام شده، نه اجرا شده) تأثیر کمی دارد و میتوان آن را نادیده گرفت. محاصره باید با نیروی کافی حفظ شود تا خطر واقعی ایجاد کند.
تقارن قدرتها در این زمینه نقش بازی می کند. محاصره دریایی یا زمینی در برابر یک کشور همتا یا نزدیک به همتا (مثلاً قدرتهای دریایی) اغلب موجب تشدید چنگ میشود اما در برابر یک هدف ضعیفتر میتواند مذاکرات را به پیش ببرد.
محاصره برای هر دو طرف هزینههای اقتصادی و بشردوستانه دارد. محاصره به طرف محاصرهشده آسیب بیشتری میرساند اما میتواند به طرف محاصرهکننده نیز آسیب برساند (مثلا با قیمتهای جهانی بالاتر یا واکنش خنثای اجتماعی) یا مداخله شخص ثالث را برانگیزد. در اینجا دو عامل اراده سیاسی و جایگزینها نیز وارد می شوند. اگر طرف محاصرهشده گزینه بهتری نبیند، ممکن است مذاکره کند. اگر بتواند محاصره را بشکند یا به طور مؤثر تلافی کند، جنگ تشدید میشود.
مورد ج ا
رویدادهای اخیر مربوط به محاصره دریایی ایالات متحده بر بنادر ایران و تلاش برای رفع نا امنی از تنگه هرمز (که پس از شکست مذاکرات صلح در پاکستان اعمال شد) پتانسیل دوگانه ای را نشان میدهد:
۱) ابزاری برای “بازگرداندن ایران به میز مذاکره” و وادار کردن به امتیازدهی (مثلاً در مورد مسائل هستهای یا بازگشایی تنگه)
۲) مسیری برای تشدید بیشتر تنش در آتشبس شکننده فعلی.
البته دیپلماسی به موازات آن ادامه دارد (مثلاً مذاکرات میانجیگرانه، تمدید آتشبس) که نشان میدهد چگونه محاصرهها گاهی اوقات به عنوان اهرم فشار در مذاکرات به جای جنگ صرف استفاده میشوند.
پاسخ به پرسش
حال ببینیم پاسخ به پرسش ابتدای این متن چیست؟
۱) قدرت نسبی طرفین: قدرت نظامی ج ا و امریکا قابل مقایسه نیست و در صورت ادامه تنش این ج ا است ضعیف تر خواهد شد؛ یک کشور با صرف موشک اندازی و راهزنی نمی تواند قدرت خود را در دنیا تثبیت کند.
۲) سطح و اثربخشی محاصره: این موضوع هنوز روشن نیست که ایالات متحده تا چه حد محاصره را اعمال کرده و تا چه می خواهد ادامه دهدو
۳) واکنشهای بینالمللی: کشورهای حاشیه خلیج از این محاصره استقبال کرده اند اما برخی کشورهای اروپایی و دولت چین با آن مخالفت کرده اند. این مخالفتها البته تاثیری اندک بر محاصره خواهند داشت اکر با دقت اعمال شود. و
۴) هدف محاصره: اجبار یا فتح کامل؟ تا اینجای کار روشن است که هدف از محاصره فتح کامل نیست بلکه وادار کردن ج ا به رها کردن نا امنی در تنگه هرمز است.

