چهار منشا اختلاف در اردوگاه پادشاهی خواهان/مشروطه طلبان
با توجه به تحولات سریع اجتماعی، احساس ضرورت تغییرات سیاسی و اجتماعی در جامعه، تنوع اقشار و گروهها و تحولات فکری و ایدئولوژیک در بطن جامعه هیچ چریان و گرایشی نمی تواند برای مدت زیادی یکدست بماند. همبستگی ها ایجاد شده و پایان می یابند، ائتلافها شکل گرفته و از هم گسیخنه می شوند، فراز و نشیب در اعضا و هواداران جریانها و احزاب ادامه دارد و بسیاری از کنشگران مدام مشغول پشتک و وارو هستند. جریان پادشاهی خواهی و مشروطه طلبی از این جهت استثنا نیست.
پس از انتشار «دفترچه دوران اضطرار» اختلاف میان هواداران و چهره های جریان پادشاهی خواهی و مشروطه طلبی بالا گرفته است. این اختلاف تازه نیست اما عمق و شدت یافته است. این تحول در هر اردوگاه سیاسی بود بدان می پرداختم. یک تحلیلگر سیاسی (البته کنشگر در حد دیگر شهروندان) همه جریانهای سیاسی را منضبط و فعال و شفاف می خواهد. از همین جهت به تحولات درونی جریانهای سیاسی ایران حساس هستم. این حساسیت اگر گسترش یابد هم به جامعه کمک می کند و هم به کار تحلیل واقعیت محور می اید.
انتشار دفرچه مذکور به اختلافات دامن زده است و در برابر پیامدهای مثبت مشکلاتی را هم برای پادشاهی خواهان ایجاد کرده است. البته این اختلاف در صورتی که به انشقاق بیانجامد در شرایط امروز بسیار مضر است برای این جریان. سخن اینها این بود که نمی توانند با جمهوریخواهان ائتلاف کنند و یک گروه منسجم می تواند جریان براندازی و الترناتیوسازی را انجام دهد. اما اختلاف درونی یک علامت سوال در افکار عمومی در باب این ادعا می گذارد.
چهار منشا اختلاف
۱. موضوع مشروعیت. این اولین و مهم ترین منشا اختلاف است که بارقه هایی از آن در گذشته هم وجود داشته است. اختلاف جدی در شرایط مبارزه، نقش رهبر است: این نقش از اراده عمومی و رای مردم نشات می گیرد یا از سنت یا فرهمندی الهی یا نسبی. پادشاه مشروعیتش را از نسبتی که با پادشاه قبلی داشته اخذ می کند یا رای مردم. نظام پادشاهی چه نسبتی با رای مردم دارد؟ بحث دمکراسی و قانون در همین جا به میدان می آید.
۲. جناح بندی سیاسی در جامعه سیاسی مناش دوم اختلاف است. گروهی از پادشاهی خواهان معتقدند که فقط دو جناح سیاسی در ایران وجود دارد: دشمنان شاه و دوستان شاه.اما گروهی دیگر مشروطه خواهی و جمهوریخواه خواهی را دو گرایش اصلی می بینند.
۳. اختلاف سوم در باب سلسله مراتب قدرت است که چگونه چیده می شود وقتی رهبری فردی باشد. رقابت در اینجا بر سر نزدیکی و دوری به مرکز قدرت است. هر چه قدر فعالیت ها بیشتر شود و نزدیکی به کسب قدرت احساس شود به اختلافات کوچک بیشتر دامن زده می شود. هرجا قدرت یا اقتدار تا حدی متمرکز شود موضوع اختلاف درون اطرافیان بالا می گیرد: رقابت بر سر تاثیر و سهم بیشتر. در این میان آنها که از حلقات اول و دوم دورند بدانجا می رسند که شاهزاده ابزار یک عده واقع شده است. آنها زیر بار این دیدگاه نمی روند که نظرات صادره از دفتر پادشاه یا شاهزاده نظر خود او بوده است. برخی به این سمت می روند که پادشاه مصلحت را در نظر گرفته و نظر خودش چنین نبوده است.
۴. اختلاف چهارم بر سر نوع نظام حکمرانی است: این که حکمرانی دولت محور/مرکزیت محور است یا مردم محور. آیا دولت محلی در این نظام حکمرانی جای دارد یا خیر. برخی از پادشاهی خواهان هر نوع مدیریت محلی را منتهی به تجزیه کشور تلقی می کنند.
منشا اختلاف پنجمی هم وجود دارد که در مورد نهادهای دینی است که فعلا آن را در دفترچه دوران اضطرار مسکوت گذارده اند. در میان پادشاهی خواهان گروهی بر این باورند که بساط نهادهای دینی باید جمع شود و گروهی دیگر خواستار مماشات با آنها (مثل دوران محمدرضا شاه)هستند تا از بی ثباتی جلوگیری شود.

