بازگشت رژیم به تنظیمات کارخانه پس از چند روز ایرانگرایی باسمه ای
ایرانگرایی در دی ان ای رژیم اسلامی نبوده، نیست و نخواهد بود
در دوران بعد از حملات ۱۲ روزه چه بر ج ا گذشت و مقامات چه مراحلی را برای ماندن در قدرت وس از شکست مفتضحانه طی کردند؟ نشانه هایی برای بازگشت به فعالیتهای هسته ای و تلاشهایی برای خرید سلاح های جنگی و پدافندی از روسیه به گوش می رسد. اما اینها حکومت را در برابر دشمن داخلی خود یعنی اکثریت مردم حفظ نمی کند.
حضور دوباره و البته پراکنده ی گشت ارشاد، ترور یک روحانی سنی در ترکیه، بازداشتهای گسترده، سرکوب هر گونه فعالیت مدنی از جمله پلمپ کردن مرکزی برای کمک به کودکان کار و بازداشت مدیر آن، موج اعدامهای بی سابقه، حمله به قهوه پارتی و لباس فروشی، بازداشت افراد و تحویل جسد آنها به خانواده بعد از ۲۴ ساعت، و مصادره اموال بهاییان در نیمه دوم ماه مهر ۲۵۸۴ قرائن بازگشت ج ا به اصل و ماهیت خود بعد از شوک ۱۲ روزه است. اما آیا چنین اتفاقی خواهد افتاد یا دارد می افتد؟
سه دوره
با توجه موضع گیریها، تبلیغات بوقها و تصمیمات و رفتارهای مقامات می توان سه دوره را در ماههای پسا-۱۲ روز جنگ در رفتارهای مقامات از هم متمایز کرد:
۱.اعلام پیروزی و جنگ و جشن برای کشته نشدن همه آنها در یکی دو هفته بعد از ۴ تیر ۲۵۸۴. آقامیری از قاچاقچی های هسته ای رژیم در مصاحبه ای می گوید برخی از مقامات فکر می کردند همه کشته می شوند. چون این اتفاق نیفتاده آنها احساس پیروزی داشتند. در همین دوره بود که حس ایرانگرایی و ایران دوستی آنها غلیان پیدا می کرد و خامنه ای به مداحان توصیه کرد در مورد ایران روشه و مداحی بخوانند.
۲. در دوره دوم یعنی یکی دو هفته بعد از ۴ تیر تا شهریور طول کشید مقامات هراس خود را از حمله مجدد اسرائیل با توجه به الگوی حملات اسرائیل به حزب الله و حماس بیان می کردند. البته غیب گویان بوقهای خارج کشور نیز در این دوره بشارت حمله دوم را می دادند. فال بینان از روی همین الگو وعده حمله دو ماه بعد یا تا ۱۵ اکتبر می دادند. مقامات در این دوره بدون این که سر و صدا کنند مشغول بررسی خسارتها و تصمیم گیری در مورد سیاستهای بعدی بودند.
۳.در دوره سوم که از مهر ۲۵۸۴ آغاز شد شاهد تشدید سرکوبها به سبک ماقبل جنگ بودیم یعنی بازگشت به تنظیمات کارخانه. حسن روحانی از این تصمیمات خبر داشت در سخنانی خطاب به استانداران خود گفت چه عیبی داشت همان حال و هوای بعد از پایان جنگ ۱۲ روزه حفظ می شد.
تحلیل هسته سخت نظام بر این امر متکی است که در شرایط ضعف حکومت احتمال اعتراضات عمومی بالاتر رفته و باید سرکوبها را افزایش دهند. آنها عینا کارهای سابق را این بار لابد برای حفظ وحدت و وفاق ملی و نشان دادن قدردانی از مردم برای قرار گرفتن پشت حکومت (ادعاهای دروغ خودشان) شروع کرده و ادامه دادند. کنسرتهای خیابانی دولتی فقط چند روز طول کشید تا خودشان احساس خوبی پیدا کنند. ج ا دشمنان خود در داخل را جدی تر از امریکا و اسرائیل می داند. بهتر از همه می دانند خطر پشت گوش آنهاست. آنها می دانند امریکا و اسرائیل با همه مسائل داخلی و بین المللی که دارند براندازی را دنبال نمی کنند و به همین علت بر دشمن داخلی خود یعنی اکثریت مردم تمرکز یافته اند. دشمن آنها مردمی هستند که بی تفاوت از کنارشان رد می شوند. این نیروی بالقوه را برخی مخالفان جدی نمی گیرند اما رژیم جدی می گیرد.
تاثیر غیبت خامنه ای در این بازگشت
علی خامنه ای از تمام قدرت خود در چارچوب قانون اساسی استفاده می کرده و حتی بیشتر با استفاده از حکم حکومتی در حالی که فصل حقوق مردم قانون اساسی در همان چارچوبهای تنگ تعطیل بوده است. خامنه ای تا پایان دور اول خاتمی حکومت را کاملا از آن خود ساخته بود و دیگر مانع و رادعی نداشت. او سر حکومت را به هر سمتی که می خواسته چرخانده و پیش برده است. کارکردهای عملی فراتر از چارچوبهای قانونی و در چارچوب سبک مدیریت خرد وی چه بوده است؟
او در پنج حوزه سیاستگزاری، تبلیغات، مدیریت جاه طلبی، مدیریت فساد و سازمان سرکوب سرنخ ها را دست خودش گرفته بوده و به کس یا نهاد دیگری کاملا واگذار نکرده است. ببینیم پس از به حاشیه رفتن خامنه ای در مخفیگاه این پنج حوزه به چه سرانجامی رسیده است.
۱. در حوزه سیاستگزاری خامنه ای همیشه چهارچنگولی حکومت را در اختیار خود داشته است از سیاست جمعیتی یا صادرات و واردات و از نظامی تا رسانه ای و ارتباطاتی. دعواهای درون قشر حاکم عمدتا در حول و حوش سیاستهاست از پیوستن به توافق نامه های مالی بین المللی، حجاب اجباری، حضور پزشکیان در شرم الشیخ و استیضاح چهار وزیر در شرایط نسبتا جنگی. او فصل الخطاب تنش ها میان زیر دستهایش بوده است. اما با غیبت وی این اختلافات بالا گرفته است.
۲. در حوزه تبلیغات عینا این آشفتگی دیده می شود. خامنه ای هم با سخنرانی های مکرر و هم با کنترل روایتهای بوقها را کنترل کرده و جهت می داده است. آشفتگی در روایتهای دستگاههای تبلیغاتی با غیبت وی بیشتر شده است. صدا و سیما در ۴۸ ساعت اول جنگ در مورد عملیات بیشتر خبر می داد (دروغ هم می گفت) و بعد در ۱۰ روز بعد صد در صد تبلیغاتی شد. بوقها در روایت پیروزی و حمایت عمومی شکست خوردند و بعد به سراغ ساختن بمب رفتند و بعد شکست اسرائیل. تفوق نیروهای های امنیتی نظام روایت دیگر آنها بود. در اداره بوقهای تبلیغاتی و جهت گیری تبلیغاتی توازنی میان پایداری و بقیه تمامیت خواهان وجود ندارد.
۳. قلمرو دیگر مداخله خامنه ای در مدیریت جاه طلبی زیر دستان بوده است. با غیبت خامنه ای مقامات مدام برای پر رنگ کردن نقش خود حرف می زنند. خامنه ای نمی گذاشت آنها زیاد دیده شوند. البته شبکه ها اجتماعی راه را برای هارت و پورت ها و خود ترویج دهی باز کرده اند.
۴. در حوزه مدیریت فساد (مشخص کردن این که چه افرادی چقدر فساد کنند) تغییر چندانی دیده نمی شود. فساد سالهاست راه خودش را می رود. سیل فساد باز شده و خامنه ای با آن کنار آمده است. در حوزه هایی روندها از دست خود وی هم خارج شده و دیگر تحت مدیریت وی نیست. به همین علت برخی نزدیکان حکومت از آن حرف می زنند.
۵. سرکوب حوزه ۱۰۰٪ اختصاصی علی خامنه ای است. بدون دخالت هر روزه وی ۱۶ سازمان اطلاعاتی و امنیتی حکومت نمی توانند بدون تنش با هم کار کنند. بعید است خامنه ای در مخفیگاه هم این نقش را رها کرده باشد. سازمان سرکوب در سال ۱۴۰۱ در برخی مقاطع متزلزل شد و به همین علت حکومت در گران کردن بنزین و اجرای قانون حجاب دست دست می کند. اما مجبور است بنزین را گران کند. در این حوزه هم تغییر چندانی دیده نمی شود.
بدین ترتیب همه تلاش حکومت در دوره پس از جنگ ۱۲ روزه معطوف است به بازگشت به تنظیمات کارخانه.

