پروژه شکوفایی ایران»: مبانی و رهیافتها»
مقدمه
تلاش هر فرد و گروهی برای کاهش رنج ایرانیان در هر زمانی قابل تقدیر است و از این جهت از تهیه کنندگان ۶ متن برای این پروژه باید تقدیر کرد. اما این تقدیر وقتی تکمیل می شود که با نقد همراه گردد. طرح پروژه شکوفایی ایران که ۳۰ آوریل ۲۰۲۵ عرضه شد نه چندان مفید است و نه چندان مطلوب. چارچوب و گفتمان این طرح همان طرحهای توسعه دهه هفتادی-هشتادی (میلادی) و وصله پینه یا بخیه زدن بر جراحاتی است که ج ا ایجاد کرده است. توسعه و شکوفایی مضمون در این طرح دولت محور است آن هم دولت مرکزی و آن هم محدود به بخشهای اقتصادی خاص و نادیده گیری بخشهای مهم ار در شکوفایی و توسعه ایران.
نویسنده بر این باور است که توسعه بدون بسط حاکمیت قانون و حکمرانی کارآمد در کنار شفافیت و کوچک سازی دولت ممکن نمی شود. بر اساس رهیافت انتقادی که در همه حوزه ها دارم این طرح را با توجه به اطلاعات قابل توجهی که از برنامه های توسعه در دوران جمهوری اسلامی دارم و ساختارهای این نظام را می شناسم عرضه می کنم. برنامه های توسعه در ج ا تا زمان احمدی نژاد که به حاشیه رفت مورد توجه عمومی در ایران قرار می گرفت و من نیز آنها را با دقت دنبال می کردم تا نتایج را پیگیری کنم. یکی از وجوه دولت شناسی شناخت برنامه های دولتها از جمله برنامه های توسعه و شکوفایی اقتصادی است.
در این نوشته به مهم ترین وجود محتوایی و صوری این طرح و ارآئه آن می پردازم.
۱. کسی را برای نقد پروژه دعوت نکرده بودند
در گردهمایی ارآه طرح هیچ فردی که نگاه انتقادی به آن داشته باشد دعوت نشده بود. غیر ممکن است که دیدگاهی مقابل با آن وجود نداشته باشد بالاخص در طرح های سیاستگزاری. بدون نقد این طرحها چکش نمی خورد و پیراسته نمی شود. سیاستگذاری یک دانش است که از واقعیات شروع می کند (توصیف) و بر اساس اراده عمومی یا اراده رهبران یا مقتضیات ایدئولوژیک توصیه هایی را عرضه می کند. هم گزارش واقعیات و هم اراده سیاسی پشت آن قابل نقد است در هر پروژه سیاستگزاری. برگزار کنندگان حتی در جلسه فرصت پرسیدن پرسش ندادند: اگر مشارکت کنندگان کارشناس و دانشگاهی هستند باید قادر باشند از ایده هایشان دفاع کنند.
سیاستگزاری کاری جمعی است و مستلزم دیده شدن دیدگاههای رقیب. اگر این دیدگاهها در تنظیم طرح نقشی نداشته اند حداقل در عرضه باید دخالت داده می شدند.
۲. پروژه مدیریت دوران گذار یا شکوفایی ایران؟
طرح خصوصی سازی این پروژه عمدتا مربوط است به دوران گذار اما طرح تامین اجتماعی آن ربطی به این دوره خاص ندارد. مشخص نیست که این سیاستهای ذکر شده در شش متن برای اجرا در دوران گذار از ج ا به رژیم بعدی است یا برای دوران استقرار رژیم بعد و شکوفایی تحت آن.
۳. اراده سیاسی حامی این طرح چه می خواهد؟
طرحی برای آینده یا دوران گذار در ایران نمی توان بدون اراده سیاسی و خواستهای موجود جنبش براندازی ارائه کرد. خواست این جنبش انحلال تمام نهادهای شکل گرفته در دوران ج ا است. در بحث خصوصی سازی به انحلال یا بازسازی پنج نهاد استان قدس، کمیته امداد، بنیاد مستضعفان، سپاه و ستاد اجرایی فرمان امام اشاره می شود. اینها نهادهای نظام نکبت هستند و در صورت براندازی رژیم توسط مردم بازسازی آنها وجهی ندارد. تغییر مدیران و محدود کردن انحللال به نهادهای کوچک در این حوزه معنا ندارد.
۴. ابهام در چشم اندازها
در طرح خصوصی سازی سخن از عرضه سازمانها و بنیادها در بازار سهام است اما نویسندگان فراموش کرده اند که نخست بازار سهام باید خصوصی شود. از همین جهت می شود گفت که این طرح فاقد چشم اندازهای عمده سیاستگذاری است که به طرحهای اجرایی هویت می دهد. فراتر از خصوصی سازی امکانات موجود بخش فرا دولتی شرکتهای دولتی را باید منحل ساخت. در داستان خصوصی سازی طراحان این پروژه مهم ترین بخش یعنی فرهنگ و رسانه را جا انداخته اند چون احتمالا نگاه دولت محور به این حیطه دارند یا اینها را دارای اتلاف عظیم در منابع نمی دانند. دولت و حکومت دمکراتیک دهها روزنامه دولتی و دهها شبکه رادیویی و تلویزیونی و هزاران سایت تبلیغاتی نمی خواهد. حذف سوبسیدها برای بخشهای مختلف در طرحهای ظاهرا فرهنگی و هنری و اقتصادی مطرح نشده است. به نظر می اید تنظیم کنندگان این دستورالعملها حقیقتا نمی دانند در مورد کدام کشور دارند حرف می زنند.
در حوزه تامین اجتماعی سخن آن است که سهم فرد از دستمزد وی پرداخت شود و به اندازه آن سهم دولت از درامدهای نفتی برای بازنشستگی تخصیص یابد. تنظیم کنندگان نخواسته اند از اقتصاد نفتی پرهیز کنند. آنها باید پاسخ دهند که دولت چه وظیفه ای برای تامین بازنشستگی افراد دارد. ظاهرا وضعیت ایران را همانند وضعیت نروژ می بینند. ایران حداقل دو تا چهار دهه نیاز به سرمایه گذاری و بازسازی زیر ساختها در بخش برق، گاز، حمل و نقل، پژوهش و تامین چترهای حمایتی دارد.
نظام حکمرانی و نقش و حیطه عمل دولت مرکزی در هر طرح شکوفایی و توسعه باید مد نظر قرار گیرد. کوچک سازی دولت که یک بار ذکر شده در متن مربوط به خصوصی سازی بحث محوری این پروژه نیست. چگونگی واگذاری قدرت به مردم در سطوح ملی/استانی و منطقه ای مطرح نشده است. نویسندگان برای درگیر نشدن در موضوع خودگردانی، خودمختاری یا فدرالیسم اصولا صورت مسئله را پاک کرده اند. نقش مردم در این طرح رسیدن به شکوفایی چیست؟ چندان روشن نیست. چون عده ای از مشروطه خواهان با شنیدن عنوان فدرالیسم کهیر می زنند و فدرالیسم را تجزیه می پندارند اصولا به سراغ این موضوع نرفته اند. بدون مشارکت مردم در هر محل توسعه و شکوفایی ممکن است؟ آیا قرار است گروهی تکنوکرات بروند و گروهی دیگر بیایند؟ نادیده گرفتن این گونه امور مدل توسعه دهه هفتادی را با چند اصلاح جزئی در یادها زنده می کنند.
این طرح به سه موضوع محوری حاکمیت قانون، شایسته سالاری و شفافیت که بدون آنها رفاه و شکوفایی غیر ممکن است اشاره ای ندارد. توسعه بدون حاکمیت قانون ممکن نمی شود. همچنین باید روشن کرد که دستگاه قضایی چگونه تحول می یابد تا در خدمت شکوفایی قرار گیرد. شایسته سالاری در برابر محفل سالاری و خویشاوند سالاری قرار می گیرد که متاسفانه در ایران یک امر شایع بوده است. مانع اصلی فساد هم شفافیت است. ممکن است گفته شود که اینها فرض گرفته شده بود. در این صورت باید در پیشنهادها اثری از آنها دیده می شد.

