جلسات تراپی خامنه ای پس از سقوط بشار اسد-۱
متنی که در اختیار دوستان قرار میگیرد خلاصه شده جلسات تراپی علی خامنه ای پس از سقوط بشار با یک روان درمانگر به نام شهربانوسادات است که در این متن از وی با نام مختصر شری یاد می شود. فایل صوتی گفتگو توسط یکی از اعضای بیت برای خبرنامه سابستک نویسنده فرستاده شده است. علت انتخاب این کانال توسط منبع به احتمال زیاد انتشار گفتگوهای آرین و مجتبی به موازات گپ های ماریا و عباس توسط نویسنده بوده است. البته منبع ارسال چیزی در این مورد نگفته است و این فقط حدس من است. منبع ارسال این فایلهای صوتی برای امنیت وی هرگز قابل ذکر نخواهد بود حتی پس از سقوط رژیم چون احتمال خطر برای وی وجود دارد. بخشهایی که ناقض حقوق افراد دیگر است از این متن حذف شده است. سعی شده وجه گفتاری متن حفظ شود مگر در درک متن مشکل ایجاد شود که در آن صورت وجه نوشتاری تقدم یافته است. فایلهای دیگر اگر در اختیار نویسنده قرار گیرد در همین خبرنامه منتشر خواهد شد. از ناقلان این مطلب تقاضا دارم منبع ان را ذکر کنند.
این مطالب وجوهی ناشناخته از زندگی و نظام رفتاری خامنه ای را که برای بسیاری ناشناخته است روشن می سازد و افراد دیگر مجبور نیستند برای درک وضعیت ذهنی و روحی و روانی وی به سخنان افرادی که اسرار مگو دارند و فقط مطالب را می سازند اتکا کنند. این گونه مطالب می توانند نوری بر تونل تاریک رهبری در ایران بیندازند.
شهربانو سادات (به طور خلاصه شری): دکتر مرندی گفته ۱۸ آذر پنیک اَتَک داشته اید. از حال رفتید و نفستون بالا نمی اومده. ایشون سالهاست که مرا می شناسند و اعتماد متقابل وجود دارد. فرزند بزرگ من با محمد ایشان همبازی بوده و به همین خاطر ما روابط خانوادگی داشته ایم. از این جهت شما می توانید به این که مطالب این جلسات به بیرون درز پیدا نکند اطمینان داشته باشید. البته شما مختارید که این جلسات را ضبط کنید چون این شرط دفتر شما بوده و من قبول کرده ام.
شما این واقعیت رو تایید می کنید که از حال رفته و تنگی نفس داشته اید بدون داشتن بیماری تنفسی؟
خ: چنین چیزی نبوده. بیشتر با اصرار خجسته خانم من اینجام. منزل ما همیشه نگرانه. بیخودی
شری: قبول ندارین اتک داشته اید؟
خ: من مشکلی ندارم. هیجوقت نداشته ام. برای من غیر ممکنه با روانشناس یا روان درمانگر صحبت کنم. نیازی ندارم. ما آخوندا خودمون یه پا روان درمانگر و روانشناس و روانپزشکیم. ما پزشک روحیم. بهترین خود شناس ها خود ما هستیم. من هم به خودم واقفم و هم روی خودم کنترل دارم.
شری: تراپی فقط به خود نشناس ها یا بی کنترل ها محدود نمی شه. حملات عصبی یا اضطرابی می تونه علتهای مختلفی داشته باشه
خ: من ۸۵ سالمه.
شری: تراپی سن نمی شناسه. خب علت از حال رفتن چی بوده؟
خ: نمی دونم. حدس شما چیه؟ می تونه هزار چیز باشه. این دکترا یه چیزایی رو نمی دونن. علم محدودیت داره
شری: به اونجا هنوز نرسیدیم. من فقط اطلاعاتی از پزشک شما دریافت کرده ام.
خ: دکتر مرندی حدسش استرسه. بالاخص بعد از خبرهای بد چند ماه اخیر. اون میگه ویروس نتانیاهوئه. این ملعون هر چی ما رشته بودیم تو چند ماه پنبه کرد. مرندی می گه اینم یکی از دومینوهای بعد از ۷ اکتبره. می گه اخر داستان خود منم. روش نمی بگه سر مار.
شری: ایشون که روانشناس نیست
خ: منو خوب می شناسه. هفته ای یه روز میریم سونا. خیلی با نمکه. به سونای بیت می گه حمام منصوری
شری: شما حدس ایشون رو قبول دارید؟
خ (ریشش را می خاراند): نمی دونم
شری: امروز چه احساسی دارین؟ نظر دکتر مرندی در مورد خبرهای بد محور مقاومت و تاثیر اونها روی شما درسته؟من با این که در ریز اخبار این موضوع نبودم روزهای بدی داشتم. یه وقتهایی احساسم این بود که قلبم ممکن بود از قفسه سینه ام بزنه بیرون. بغض گلومو می فشرد.
خ (با بغض و بعد هق هق): محور مقاومت افتاده در چاه فاضلاب. رقیه و زینب از کف رفتند. بیچاره شدیم. همه چیز داشت خوب پیش می رفت
شری: غربی ها می گن shit happens
خ: با کامیون آوار شد سرمون. جواب حاج قاسمو چی بدم؟
شری: دوش آب گرم لازمه. می شوره همه چیزو م ی بره
خ: روحیه ها خرابه. همش کار این جولیه
شری: کی؟
خ: همین آنجلینا جولی سفیر سازمان ملل. البته من به این جولی و تحرک باطلش توجهی ندارم؛ چرا که اینها که امروز جولان میدهند روزی زیر پای مؤمنین لگدمال خواهند شد.
شری: اون اتک مال ۱۸ آذر بود شب هنگام. تونستین بعدش بخوابین؟
خ: مثل یه بچه سه ماهه که شکمش سیره و جاشو تازه عوض کردن
شری: صبح روز بعد چی؟
خ: مثل این بود که یه عمر افقی بوده باشم. احساس خوبی بود که دیگه امروز کسی باهام کاری نداره. از دست برنامه های هر روزه کلافه بودم. یه وقتهایی از دست بوسی و آقا آقا کردنها حالم به هم می خورده. چقدر می تونن یه عده چاپلوسی کنند. بعدشم التماس دعا دارند. هم من می دونم برای جیه و هم اونا. حالت استفراغ بهم دست می ده. اوایلش خیلی خوب بود. احترام و کرنش و پیروی بدون حتی یک کلمه اعتراض یا پر رویی و درخواست.
شری: از کِی این احساس استفراغ شروع شد؟
خ: بعد از اون فحش های خواهر و مادر تو خیابونا و دانشگاهها. یکی دوتا از بچه هاشون بازداشت شده بودن
شری: فحش که چیز عادی ایه
خ: من تحملشو ندارم. سر یه فحش آدم بوده که شش سال فرستادم سیاه چال و تبعید
شری: راجع به صبح روز بعد می گفتین
خ: تو حال خودم بودم که گفتند فرماندهان سپاه اومدن برای گزارش وضعیت. در دقیقه سوم، اونجاها که عملیات اسرائیل در سوریه رو گزارش می دادند سرم گیج رفت و دوباره سقوط کردم. چشمامو که باز کردم دکنر مرندی بالای سرم بود. می گفت فشارو قند خونم به هم ریخته. یه دود که زدم حالم جا اومد. تریاکش خیلی خوب بود. همه چیزش اندازه بود. ارگانیک. بنا به توصیه دکتر مرندی همه برنامه های روزانه لغو شده.
شری: در این دو روز چطور؟
خ: دارم این احساسو پیدا می کنم که همه چیز داره به پایان می رسه و من آخر خط هستم. آخر الزمانه. می دونم علائم حیاتی ام برگشته و سرحالم اما گیجم. انگار خوابم. احساس می کنم وقت ظهور آقاست بالاخص وقتی سه چهار تا دود می زنم. هیچ چیز دیگه معنایی نداره. همه دنیا داره رو سرم خراب می شه.
شری: غیرعادی نیست با اون همه فشار در طی چند ماه
خ: این دو روز خیلی در مورد آقام فکر می کنم. اون هم روزای آخر گیج و منگ بود. هذیان می گفت. کسی نمی فهمید چی میگه. با خودم فکر می کنم اینا که نیابتی ما نبودند. دوباره بر می گردیم. سوریه رو پس می گیریم. این جولانی رو له می کنیم. میلیونها جوونِ عاشق اسلام دشمن رو ذله می کنند و از دم تیغ با شمشیر می گذرونند و من ایستادم روبروی مسجد اموی. مسجد موج می زنه از جمعیت و همه دارند منو همراهی می کنند تا وارد مسجد بشم. می رم بالای منبر و همه دارند حیدر حیدر می گن. بعد طی الارض می کنم به بیت المقدس. ایستاده ام در مقابل مسجد الاقصی. وقت نمازه و صدای موذن می آد.
شری: همین احساساتو لحظات قبل از این که از حال برید هم داشتین؟
خ: نه به این شکل. خیلی عمیق تره. وقتی حسن آقا رو زدن، لحظاتی این جوری داشتم ولی زود رفع شد..می رفتم تو حیاط و زل می زدم به درخت سروی که نصرالله عاشقش بود. می گفت اونو یاد باغهای بهشت می اندازه. عاشق شهادت بود تا بره پیش حوریای لم داده زیر سروها: سفید و چشم ابی. سلیقه اروپای شمالی داشت. بچه های سید مسعود از پشت درختها می اومدن بیرون شکلک در می آوردند. این جلسات برای من کار نمی کنه. نمی تونم با این جزئیات، زندگی خصوصی مو براتون تعریف کنم.
شری: در مورد روزی که از حال رفتین بیشتر بگین
خ: حوصله ام سر رفته بود. لپ تابو باز کردم. یک دفعه صفحه ایران اینترنشنال باز شد. برنامه چشم انداز، داشتند راجع به من صحبت می کردند. سازگارا داشت راجع به وضعیت روانی من می گفت. از صحبت هاش هم دیوونه می شدم و هم خنده ام گرفته بود. این بابا از کی روانشناس شده؟ حالم به هم خورد. لپ تابو بستم. چایی آوردند با نبات زعفرونی.
شری: شما منابع خبری دیگه ای ندارین؟
خ: همه شون دروغ می گن. من که می دونم چه خبره
شری: رسانه های غربی چطور؟
خ: اونا خبراشونو از همین ارقه های ما می گیرند. اون ضعیفه، فرنازو می گم، براشون می پزه. آشپز خوبیه. یادتون هست برای آیدین داستان درست کرد تا در نیویورک تایمز جا بیفته. اونم آیدین بی سر و صدا. این بدبخت نقاشی هاشو می کشه. اینها کی اند؟
شری: حملات اضطرابی نوعی اورژانس روانی اند. باید اونا رو جدی گرفت.
خ: من از نوع خود-دارم. می ریزم تو خودم. این عیبش جیه؟ مقتدرتر نیست؟ من دوست ندارم زنج و زار کنم. این جوری همه بهت احترام می ذارند. تصور کن این جلسات درز کنه. آتش به اختیارا چی می گن
شری: چیزی درز نمی کند
خ: اومدیم و درز کرد. سازگارا نمی گه ببینید من چرت و پرت نمی بافتم؟ یه خبرایی بوده؟
شری: تصور کنین در جلسه ای عمومی با حضور دوربینها و جمعیت یکی از این حملات عصبی رخ بده
خ: آقا مجتبی همینو می گفت. اما من از نوع احساساتی نیستم. با احساسات نمی شه کارا رو پیش برد.
شری: بالاخره این چیزا پیش می آد
خ: من احساساتو می فهمم. فروید و یونگ رو می شناسم. اما مردم به من به عنوان هادی و راهنما نگاه می کنن، ستون خیمه. نمی شه رمه خدا را رو ول کرد. گم می شن. کی میاد دنبال یک آدم شکسته خرد شده؟
شری: شده احساس افسردگی بکنی؟ تا حالا شده؟
خ: از وقتی بدری سادات رفت عراق.
شری: مادر محمود مرادخانی منظورتونه؟
خ: خودشه. من بهش خیلی وابسته بودم. وقتی حاج اقا منو می گرفت زیر کتک او بود که منو بغل می کرد و باهام گریه سر می داد. لعنت به سیاست و قدرت. همه چیزمونو نابود کرد
شری: با دفتر صحبت می کنم برای جلسه بعد. هرچه زودتر بهتر. با دکتر مرندی هم در تماس هستم.
خ: ببینیم کار به کجا می کشه
